Thursday, 18 December 2008

قلیان به عنوان یکی از منابع شیوع سل ریوی


تحقیقاتی اخیری که پزشکان انجام داده اند؛ نشان دهنده این مطلب است که استفاده مشترک از یک قلیان، ریسک مبتلا شدن به سل شش(ریوی) را بالا می برد. این تحقیقات همچنین نشان داده است که ریسک سرایت بیماری سل از طریق استفاده از قلیان مشترک کمتر از راههای مسری دیگر نیست. به همین خاطر مهم است که نکات زیر مورد توجه قرار گیرد : 1- ردیابی منبع سرایت 2- آگاهی عمومی ریسک مبتلا شدن به بیماری سل از طریق استفاده مشترک قلیان. *



لازم به یادآوری است که قلیان کشیدن طبق نوشته های موجود در دوره صفویان در ایران رایج شده و کم کم تبدیل به عادت گشته و در ابتدا از خانه ها شروع و به تدریج کشیدن قلیان در قهوه خانه ها هم مرسوم شد. اهلی شیرازی که ظاهرا در سال 942 هجری در گذشته، در وصف قلیان چنین گفته:

قلیان ز لب تو بهره ور می گردد نی در دهن تو نیشکر می گردد
بر گرد رخ تو دود تنباکو نیست ابریست که برگرد قمر می گردد

"شاه عباس با انکه مخالف سرسخت تنباکو و قلیان بود و سعی فراوان کرد که مگر این عادت ناپسند را، از ایران براندازد، ولی موفق نشد، در اواخر پادشاهی او کشیدن قلیان و چپق به قدری مرسوم شده بود که اعیان و سران دولتی حتی در سواری وگردش و سفر قلیان همراه میبردند وهمچنان سواره میکشیدند.
نوشته اند که شاه عباس یک روز که جمعی از سران کشور در مجلسی میهمان وی بودند، دستور داد تا همهّ سر قلیانها را با پهن خشک و کوبیده اسب، چاق کردند و برای سرداران و میهمانانی که قلیان می کشیدند به مجلس آوردند، سپس رو به ایشان کرد و گفت:"ببینید که این تنباکو چطور است؟ آن را وزیر همدان برای من فرستاده و مدعی است که بهترین تنباکوی دنیاست". همه کشیدند و تعریف کردند.... آنگاه شاه رو به قورچی باشی کرد و گفت:" میل دارم عقیده خود را بدون تعارف بگویی". قورچی باشی گفت:" به سر مقدس قبله عالم که از هزار گل خوشبوتر است. شاه نظری به تحقیر بر او افکند وگفت:"مرده شوی چیزی را ببرد که نمی توان آن را از پهن تشخیص داد"



# تاریخ اجتماعی ایران، جلد هفتم، مرتضی راوندی چاپ دوم
* Organ of danish medical association, Feb. 200 6

Saturday, 6 December 2008

دگردیسی دانشجویان ایرانی در زمان انقلاب !!!؟؟


از زمانی که دانشگاه دوباره در ایران تاسیس شد، میگویم دوباره چراکه در ایران دانشگاه ها پیش از تجاور تازیان وجود داشتند و با حمله تازیان از بین رفتند و حوزه به جای آنها ایجاد شد. بعد از گذشت چند قرن دانشگاهها دوباره تن خسته و کوفته خود را از زیر آوار بیرون کشید ند. این جبر تاریخ بود که متافیزیک و علم و دانش بویژه علوم طبیعی را تقریبا در همه کشورها از هم جدا شوند و علوم طبیعی نافی متا فیزیک و ماورا طبیعه شد.دابشجویان هم به مثابه میوه دانشگاه، دنیای تجدد و مدرنیسم را نوید می دادند. و به همین خاطر مورد غضب مرتجعین بودند و هستند. داستانی را که زیر می خوانید وضعیت دانشجویان در زمان انقلاب بود. همان دانشجویان در این مدت کوتا ه دو بار ضد انقلاب و یک بار انقلابی شدند!!!؟؟؟ در سال پنجا ه هفت، دولت شاهنشاهی در دانشگاه ها را بست . چون به مرادش نبود گفت این دانشجویان ضد کشور و دولت شدند و در دانشگاه ها را بست و از ورود دانشجویان به دانشگاه جلوگیری کرد. این وضعیت ادامه داشت تا شا هنشاه آریا مهر از ایران با چشمان گریان سفر کرد و در دیار غربت از دنیا رفت . انقلاب به پیروزی رسید و رهبری نو دستور داد تا دانشگاه ها باز گشایی شوند چرا که دانشگاه سنگر انقلاب شده بود و دانشجویان در سنگر انقلاب. تقریبا یکسال بد همین دانشگاه ها دوباره سنگر ضد انقلاب شدند و دانشجوبان ضد انقلاب. دوباره دستور آمد که دانشگاهها را ببندید و این بار دانشگا هها دوسال و نیم بسته شدند. آری همان دانشجویان در مدت سه سال، سه بار تغییر هویت دادند

Friday, 24 October 2008

سرودی دیگر سرمستی دیگر

کپنهاک 10.11. 1988


این هیولا را نیست نفسی دیگر
ای خلق
مشتی دیگر
غرشی دیگر

صخره را خواب بس
ای دریا
موجی دیگر
طوفانی دیگر

سوسن ویاسمن را صبر بس
ای ابر
تندری دیگر
بارانی دیگر

رگها را رنگی نیست
باری نیست
ای قلب
خونی دیگر
جریانی دیگر

شب را پایانی نیست
ظلمت را حسابی نیست
سردی را کتابی نیست
ای آفتاب
فلقی دیگر
سحری دیگر

زانوها را رمقی نیست
سینه ها را نفسی نیست
ای باد
توسنی دیگر
باره ای دیگر


این برفها را نیست جوهری دیگر
این یخها را نیست سنگینی دیگر
ای دماوند
شورشی دیگر
طغیانی دیگر

عاشقان را دار نیست دیگر
ای ساقی
سرودی دیگر
سرمستی دیگر

Saturday, 18 October 2008

کرم ضد چروک

زیبایی را دانایان می ستایند و از زشتی و پلیدی بیزارند. چشم ازدیدن زیبایی شاد می شود و دل و جان را به بزم شادی می خواند. در ایران مثلی هست که میگویند"بکش و خوشگلم کن" و این نشان میدهد که زیبایی نقش بارزی در زندگی ما بازی می کند. در بعضی ازفرهنگها زیبایی را پنهان می کنند و در برخی آن را افتخار می دانند و به همگان نشان می دهند. در زمان ما روزانه سرمایه هنگفتی برای زیبایی و از بین بردن چروک دست و چهره استفاده می شود. روزانه صد ها عمل جراحی صورت می گیرد. از جراحی بینی ، جراحی سینه، جراحی باسن، جراحی واژن، جراحی پنیس و کمربند معده گرفته تا از بین بردن پوست افتاده شکم، پلک و چروک چهره. بگذریم از اینکه چند در صد از این جراحی ها رضایت بخش در می آید ولی خیلی ها برای از بردن چروک صورت به سالن آرایش و یا پیش متخصص پوست می روند. بعضی کلاژن وبرخی ژل های مخصوص تزریق می کنند ولی تا کنون هیچ کمپانی نتوانسته به کشف دارو یا کرم که چروک را از بین ببرد دست یابد. ولی رمز اینکه پاره ای یا اکثر کرم ها که روی چروکها موثر هستند چیست؟ دو نوع چروک در صورت وجود دارد. مرئی و نا مرئی یا میکروسکوپی و ماکروسکو پی. هزاران چروک میکروسکوپی در چهره در جوانی شکل میگیرد. این چروک بعد ها مرئی می شوند. هنگامی که کرم صورت مصرف می شود گودی های این چروک پر میشوند. اگر کسی پیوسته مثلا هفته ای چهار بار از این کرم ها بویژه کرم های با غلظت بالا استفاده کند بطور بارز از پیشروی چروک چهره می کاهد. لازم نیست که از کرم های گران بها استفاده شود بلکه کرم های معمولی همان تاثیر خواهند داشت

Friday, 3 October 2008

رشد و افول امپریالیسم


بعد از سقوط رژیم اتحاد جماهیر شوروی در سالهای هشتاد، سردمداران امپریالیسم و سرمایه داری به شاددمانی و پایکوبی پرداختند و قهقه های بلند سردادند که " این گول بین که روشنی آفتاب را از ما دلیل می طلبد." گفتند تمام شد ما برنده نهایی هستیم. من در اوایل دهه هشتاد به بلغارستان سفر کرده بودم. در تمام کشور نمی شد یک قلم جنس باختری خرید. آری به دلیل کلان سرمایه داران از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند، چرا که همه آماده پر کردن سوپرمارکت های کشور های بلوک شرق بودند. خیال می کردند که تا ابد فقط اینها هستند که تلویزیون، پنکه و یخچال صادر خواهند کرد. ولی نمی دانستند که دیر یا زود هر کشور جهان سومی به تولید انبوه اینجور وسایل دست خواهد یافت. تازه دیر یا زود غول های سترگی مانند چین، روسیه و هند پا به دنیا خواهند گذاشت و امریکا را بدهکار خود خواهند کرد. حالا این چین و هند هستند که بازار های دنیا از تولید های خود را پر می کنند
اینک کشورهای غربی به بحران مالی گرفتار شدند و رهبری جهان را از این منظر از دست دادند. گویا برای مدتی جهان بدون رهبری خواهد بود تا قدرت های بزرگی مانند چین و روسیه بیشتر عرض اندام کنند. این جابجایی قدرت و انباشت سرمایه در خاور سبب دگرگونیهای اجتماعی، سیاسی و جنگ خواهد شد. حدود پنجاه سال پیش معدود کشورهایی بودند که ماشین الات تولید می کردند و در نتیجه جریان انباشت سرمایه در این کشورها. اما در زمان ما مسیر و جریان این انباشت سرمایه تغییر کرده است. امروزه علاوه بر کره ی جنوبی ، هند، چین، ایران، ترکیه، برزیل و....ماشین آلات تولید می کنند. این رقابت مسالمت آمیز بین قدرت ها به این صورت نمی تواند ادامه پیدا کند. جمعیت جهان در سی سال پیش چهارونیم میلیارد نفر بود و امروزه به شش میلیارد رسیده است و در بیست سال آینده به هشت ملیارد خواهد رسید!!!!! این چالش بزرگی است برای رهبران جهان.

Saturday, 20 September 2008

چشم اسفندیار یا پاشنه آشیل

درست یک ماه پیش با یکی از دوستان نشسته و از هر دری سخن می گفتیم. سخن از هویت ملی و باستانی پیش آمد. از دولت های پیشدادی و کیانی یاد کردیم. و از این میان هم به شاهنامه و اسفندیار رویین تن رسیدیم. به دوست ظریف و با هنرم گفتم آیا این کم لطفی به فردوسی توسی نیست که اهل قلم و سخن به جای چشم اسفندیار از پاشنه آشیل استفاده می کنند. این همان اصطلاحی است که برای نشان دادن نقطه ضربه پذیر بکار می برند. از اصطلاح پاشنه آشیل بیشتر در کشورهای باختر استفاده می کنند. بکار بردن این اصطلاح بی شک ار طریق فرنگ رفته ها در ایران استفاده شده و بقیه هم طوطی وارتقلید کرده اند.
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
ولی هفته پیش مقاله ای از آقای فرج سرکوهی در اینترنت خواندم که ایشان از اصطلاح چشم اسفندیار استفاده کرده بود. آری شایسته اسفندیار است که نام و نشانش بیشتر بدرخشد چرا که تلاش او گسترش آیین بهی در ایران زمین بود. آیین بهی را اخوان ثالث چنین می سراید

هم ارمزد و هم ایزدت دوست دارم
هم آن فره و فروهر دوست دارم
بجان پاک پیغمبر باستانت
که پیری است روشنگر دوست دارم
گرانمایه زردشت را من فزونتر
ز هر پیر و پیغامبر دوست دارم
تاریخ ناسپاس و سفله پرور ما از این بازی ها زیاد دارد. باشد راهی را که روشنفکران زیرک نشان میدهند، رهروان زیادی داشته باشد

Wednesday, 10 September 2008

ایران، سوریه و عراق

بعد از حمله امریکا به عراق و افغانستان و سیاستهای وسترنی بوش باعث شد که صحنه سیاسی خاورمیانه به بنفع ایران ورق بخورد. صعود آرتزینوار بها نفت مزید بر علت شد. دولت سوریه هم به خاطر هراس از دشمن و گریزان از خودی، دوستی ایران را برگزیده است.
سوریه ظاهرا تلاش دارد از انزوا بیرون بیاید و کوشش می کند دوستانی دیگری برای خود برپا کند. گویا موفق هم شده است. دیدار اسد با سارکوزی در پاریس و متعاقب آن سفر سارکوزی به دمشق نشان دهنده شکستن این محاصره می باشد. سفر بلافاصله سارکوزی به مسکو، ظاهرا برای حل اختلاف گرجستان، می تواند حامل پیامی از اسد برای مسکو باشد. اسد چه می خواهد؟ اسد خواهان تضمین حکومت خاندان خویش است. این شرط او برای پیوستن به باختر است. رهبر لیبی درس خوبی به اسد داده است و او می بیند که بعد از سالها شیطنت بازی چگونه رهبر لیبی خود را در آغوش مطمئن امریکا انداخته است. اگر اسد هم این اطمینان را بگیرد، دوستان دیگری بر می گزیند. اما سمت و سوی عراق به کجاست؟ از فردای سقوط صدام ، باختر بیکبار تکان خورد. آنها بدرستی به پیوند تنگاتنگ تاریخی شیعیان ایران و عراق پی نبرده بودند. هنگامی که فهمیدند دیگر دیر شده بود. اما گویا خشونت درعراق با همکاری ایران و امریکا رو به کاهش است. این همکاری و پیشرفت ارامش دلایل زیادی دارد. یک، اینکه همه می دانند که تا آرامش بر قرار نگردد به راحتی نمیشود با سرمایه گذاری سود هنگفت و باد اورده به چنگ آورد. دو، اینکه جامعه عراق با ثروتش موقعی دوباره مصرفی خواهد شد که آرامش داشته باشد. این پیشروی اگر دارد. عراق از تجربه دوستی اش با روسیه خاطره خوشی ندارد. دیدیم که روسها عراق را ساختند و پول هنگفتی به جیب زدند و در نهایت با همکاری باختر به خاک سیاهش نشاندند. اگر امریکا با ایران کنار بیاید و حتی دست به همکاری نظامی بزنند، و دوستی عراق ادامه یابد روسیه ضربه شدید از منظر ژئوپلیتیکی خواهد خورد. اگر ایران دوستی با روسیه را بر گزیند امکان دارد که امریکا با حمایت از چند ارتشی، البته بعد از چند سال، کودتایی را از آستین خود در عراق بیرون خواهد آورد. مثلا صدامی دیگر اما نه روسی بلکه امریکایی. چه مثلی است که گویند کدخدا را ببین و روستا را بچاپ

Monday, 25 August 2008

Apolipoprotein


برای تشخیص و در نتیجه پیشگیری بیماری های قلبی بهترین راه این است که پیشاپیش فاکتور های ریسک را شناسایی کرده و به درمان آنها همت گماشت. امروزه بسیاری از مردم جهان به این دانایی دست یافتند که چربی بیش از نرمال در خون ایجاد "گچی" شدن سرخرگهای بدن می شود. در درون خون ما چربی های گوناگونی وجود دارد. ولی کدامیک از این چربی ها بهترین پیشگو برای بروز بیماریهای عروق و رگها است. تا به امروز اندازه کلسترول ، ال دی ال ، اچ دی ال و گلسرید ها در خون معیار ارزیابی بودند. چربی دیگری بنام اپولیپوپروتین در خون وجود دارد. تحقیقات تازه ای نشان داده که اندازه این چربی در خون پیشگوی بهتری است برای ارزیابی سکته های قلبی و مغزی

Wednesday, 13 August 2008

امریکا گروگان ایران


خطر حمله امریکا به ایران نه کوتاه مدت، بلکه برای همیشه منتفی شده است. به گستاخی تهران جایزه داده می شود. ایرانی ها بلوف امریکا را افشا کردند. در خلال پنج سال گذشته و افشا شدن فعالیت های هسته ای ایران، حکومت تهران با زیرکی ویژه توانسته است توان و امکانات امریکا را بخوبی بسنجد و واشنگتن و شورای امنیت را از سر چشمه تشنه برگرداند
اگر جرج بوش قبلا تحدید به حمله های مخرب هوایی می کرد و می خواست که ایران را تسلیم کند، ولی در کنفرانس ژنو، ژولای 2008 نشان داد که فاز دیگری در این رابطه باز شده است. دیگر فازحمله، تحدید و تحریم پایان یافته است
ایران عکس المل تازه ای به پیشنهاد 5 باضافه 1 نشان نداد و طبق معمول از باختر پرسیدند و لی از خاور شنیدند
هدف پیشنهاد این بود که فرصتی ایجاد بشود تا طرفین به راه حل های بهتری دست یابند یعنی تعلیق در برابر تعلیق. جواب از تهران، مانند همیشه: نه مرسی، بروید و دوباره تشریف بیارید. برای اینکه سوتفاهم پیش نیاید، تهران غرب را پیاپی تحدید کرد و گفت در صورت حمله به ایران تنگه هرمز بسته خواهد شد. چهل در صد نفت جهان از تنگه هرمز عبور می کند. ایران همچنان تحدید به حمله به پایگا ه های نظامی امریکا در خاور میانه کرد. واکنش امریکا ضعیف و نامطمعن بود. امریکا اعلام کرد که در ماه سپتامبر در ایران نمایندگی دایر می کند. بعد از انقلاب ایران، امریکا در ایران نمایندگی نداشته است
کنفرانس ژنو نقطه عطف بود. امریکا دیگر نمی تواند ایران را دست کم بگیرد. دلایل زیادی وجود دارد که امریکا نمی تواند ایران را بمباران کند. عملیات نطامی علیه ایران تنها می تواند فعالیت های هسته ای ایران را به عقب اندازد و امکان دستیابی به بمب اتم را از بین نمی برد. حمله نطامی، دولت فعلی را که بخاطر سیاست غلط اقتصادی تحت فشار است، قوی می کند. و امریکا نمی تواند به راحتی از عراق خارج شود. الترناتیو حمله به ایران می توانست تحریم همه جانبه با همکاری چین و روسیه باشد. اینها هم واقعبینانه نیست. چین بر آن است که نفت از ایران وارد کند و روسیه خواهان فروش اسلحه و تکنولوژی هسته ای به ایران است. مظاف بر این روسیه به حمایت ایران برای استخراج منابع انرژی در دریای مازندران نیاز دارد. به این خاطر امریکا توان آن را ندارد که خط سرخ دور ایران بکشد
ایران در این اواخر برای پیشبرد ارامش در عراق تلاش کرده است. و این برای امریکا خوشایند است. وضعیت داخلی عراق بهبود یافته است. حمایت از رئیس قبایل سنی برای مقابله با القاعده نتیجه داده است. امریکا البته کوشش ایران را رسما برسمیت نمی شناسد. ولی این کوشش از نظر امریکا دور نیست. همین ایران بود که به مقتدا صدر فشار آورد تا آتش بس را قبول کند. این ایران بود که از رویارویی ملکی و مقتدا صدر جلوگیری کرد. تهران مایل به ارامش در عراق است. از نطر ایران حمله امریکا به عراق یک معجزه بود. صدام حسین دشمن ایران بود و رقیب ایران در خاور میانه. صدام واژگون شده است و ایران تبدیل به قدرت منطقه ای شده است و یک دولت شیعه و دوست در عراق دایر شده است. و ایران می تواند حالا انرژی خود را به جای عراق در خاور میانه، قفقاز و افریقا به کار ببرد
تهران، واشنگتن را به گروگان گرفته است. میشد این را پیش بینی کرد. پذیرش ایران در کلوب هسته ای خاور میانه با اسرائیل، پاکستان و هندوستان و یک قرارداد با ایران برای به عهده گرفتن وظایف بین الملی می تواند بسیاری از مشکلات خاور میانه را حل کند

برگردان از روزنامه پولیتیکن دهم اگوست دوهزار هشت

Thursday, 31 July 2008

رابطه با آمریکا

اینجانب سفر چند روزه ای به مناسبت تعطیلات تابستان به کشور تونس داشتم. این کشور که تاریخ چند هزار ساله دارد و مانند ایران "یک عروس و چند شوهر" بوده است . اول تاخت و تاز رومی ها و مسلمانان و ...... بعد عثمانی ها و در پایان فرانسوی ها. ولی اکنون در زیر سایه رهبری کنونی سالانه بیشتر از جمعیت خود یعنی ١٥ میلیون توریست از کشور های باختری به این کشور وارد می کند. گر چه گویا زندانی سیاسی در این کشور وجود دارد ولی هیچگونه سرکوب اجتماعی وجود ندارد. عیسی به دین خود و موسی به دین خود. آری در این اندیشه بودم که آیا کار این رهبران درست است یا نادرست، در اخبار شنیدم که رهبران سیاسی امریکا و ایران عزم دیدار کردند. آرزو کردم که این دیدار به بار نشیند چرا که هم به نفع ایران است و هم نفع امریکاست
چرا به نفع ایران است: اولین کاری که انجام خواهد گرفت بر قراری پرواز مستقیم به تهران خواهد بود. ای این باعث خواهد شد که فرودگا ههای تهران رونق بیشتری بگیرند و با ایجاد دفتر منافع حافظ امریکا دیگر ایرانبان برای گرفتن روادید به شیخ نشین های تازی یا کشور ترکیه سفر نکنند. دوم این که ایران می تواند با حمایت امریکا هم در عراق و هم در افغانستان ارامش ایجاد کند و بازارهای این کشور ها را بدست گیرد . سوم این که از حقوق حقه خود در دریای مازندران در مقابل کشور روسیه و استان های آذرابادگان شمالی و ترکمنستان بهتر دفاع کند، چراکه هم اکنون این کشورها به حمایت امریکا مستظهر هستند واز همین روی دست روی حق ایران در دریای مازندران گذاشته اند. چهارم اینکه در بستن قرارداد های کلان مانند استخراج گاز، نفت و ......با مشتریان بیشتری روبرو می شود و در نتیجه از توانایی بهتری در بستن قرارداد ها برخوردار می شود. پنجم اینکه با لغو تحریم از طرف امریکا، سرمایه گذاری در ایران شروع میشود و این خود باعث ایجاد شغل می شود و موجب رونق بازار کار می شود و شاخص امنیت اجتماعی بالا می رود. امروزه هر کس به ایران سفر کند می بیند که اقشار نسبتا مرفه و نیمه مرفه ـ در آپارتمان هایی که بیشتر به زندان شبیه است ـ ساکن شده اند. در اطراف بسیاری از ساختمان سیم خار دار کشیده شده است. پنجم اینکه ارتباطات دانشگا هی بر قرار می شود و در نتیجه سطح علمی کشور بیشتر رشد می کند
چرا به نفع امریکاست: اول بازار بزرگ ایران را در دست می گیرد اگر زورش به چین برسد؟ دوم در رقابت جهانی و ژئوپلیتیکی در موقیت بهتری در مقابل روسیه و چین خواهد داشت برای اینکه ایران می تواند کشورهای آسیای میانه را، با کمک آمریکا، با خود همسو کند و از این منظر ایران می تواند از روسیه و چین امتیازاتی بگیرد. در هر حال ارتباط سیاسی به نفع هر دو کشور و به نفع ثبات جهانی است

Saturday, 12 July 2008

در جدال ١٥


دنباله.......
نا گفته نماند وقتی که در بازداشتگاه بودم، هر روز خبرنامه خران را می خواندم. نوشته های جالبی در این خبرنامه چاپ می شد. یکی از خران پیشنهاد کرده بود که زود شروع کنند و از منابع انرژی هایی که به زیان محیط زیست نیست استفاده شود. مانند انرژی باد ، خورشیدی، موجی و جریان رودخانه. در یکی از این خبرنامه ها به همۀ انواعی که لقب خر را عنوان پیشوند و یا پسوند به اسمشان مزین کرده اند، گوشزد شده بود که یا از این لقب ــ که همانا لقب بزرگی و عزت است ــ استفاده نکنند و اگر می خواهند همچنان این نام بزرگ را، که همانا فقط و فقط زیبندۀ خر و خود خر می باشد، به عاریه بگیرند باید به صف مستقل طبقه خران بپیوندند. حتی برای مثال به خرمگس هشدار داده بودند که اگر بعد از این مزاحم خران شریف شود، او را از بزرگی خواهند انداخت و به همان مگس خشک و خالی تبدیل خواهند کرد.......ادامه دارد

Sunday, 29 June 2008

ریاضت بدون رضایت موجب بیماریست


ژان ژاک روسو می گوید: آدمی آزاد به دنیا می آید ولی به مرور زمان به زنجیرهای اسارت کشیده می شود. انسان بدون قید ویند و بدون آداب و رسوم به دنیا می آید. در طول رشد خود کم کم این قید و بندها و عادات یه او آموزش داده میشود و تبدیل به یک نوع فرهنگ برای آن فرد می شود و گاهی به او تحمیل میشود. ولتر می گوید که خرافات جهان را به آتش می کشد و فلسفه آن را مهار می کند
رفتار فرهنگی و اجتماعی یک فرد بستگی به این دارد که آن فرد در کجای این دنیا رشد کرده است. بطور کل اگر در اسراییل به دنیا آمده باشد معمولا یهودی میشود و اگر در آمریکای جنوبی به دنیا بیاید مسیحی میشود. و همچنین در اکثر مواقع فرهنگ و مذهب خانواده را تقلید می کند. برای بررسی این آداب و رسوم و فرهنگها لازم نیست گذشته های دور برویم بلکه نگاهی کوتاه به چهارگوشه این گیتی خودمان این شناخت را به ما می دهد. به طور مثال فرهنگ شهروند های هندوستانی، عربستان سعودی، قبایل حومه آمازون و اسکاندیناوی کمتر به هم شباهت دارد. مثلا اگر یک خانم سعودی لباس ساری بپوشد و به خیابان برود مرتکب جرم شده است اما ساری پوشیدن جز فرهنگ هندی هاست. آدمی موجودی کنجکاو است و به همین دلیل در طول تاریخ پیوسته تا کنون به دنبال تبیین افکار خود و جهان بوده است. انسان مدرن، متجدد و طرازنوین امروزی از تعداد قید و بند های درونی و بیرونی کاسته و آنها را به موزه ها سپرده است. تلاش انسان پیشرو و مدرن و امروزی گام برداشتن به سوی مرحله طراز نوینی است. در کشورهای مدرن و دولت های پایدار، به مرور زمان، آدمی بیشتر و بیشتر در مرکزیت قرار گرفته و باور های مذهبی را به حاشیه رانده. گویا نهال اناالحق حجاج در گوشه هایی از جهان به بار نشسته است
گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
انسان تجربه گرا انسان نوآور و پویا می باشد. جان لاک می گوید: "دانش هیچ انسانی بیشتر از تجربه او نیست". کهنه ها را دور می ریزد و پارادایمهای نو به ایجاد می کند. امروزه در بعضی مناطق دنیا دیده می شود که اجبار، زور و دیکته کردن نوع خاصی از زندگی روزمره، بر مردم سایه افکنده است. باید به این عاملان تحکم گفت که طبیعت آدمی با تحکم در تضاد است
هر عقیده، کیش و ایدیولوژی که با تحکم همراه و همزاد باشد در نهایت طرد می شود. عشق همزاد آزادی ست و نفرت همزاد تحکم. تحکم و زور شکنجه روحی است و افراد تحت تحکم و فشار دچار بیماری های گوناگون می شوند ازجمله درد، افسردگی، خودکشی ، قتل و.....بنا براین ریاضت بدون رضایت موجب بیماریست

Saturday, 21 June 2008

در جدال ١٤

........دنباله
روز چهارم دیدم استری چموش آمد و مرا با خود برد و آن دو پاسبان را بجای دیگر انتقال دادند. دیدم که خیر، حتی این حرمزاده خر هم به کمک ابوی شتافته است. پرسیدم ای استر چموش ، میشه بگی منو کجا می بری؟ جواب داد: اگر چند لحظه از جلد آدمی زاد بیرون بیایی و مانند ما خرها که صبر ایوب دارند صبر کنی می فهمی
همین جوری که پیش می رفتیم، می دیدم که از اون بیابان برهوت دیگر خبری نیود. واقعا چه عمارت هایی ساخته بودند. مثل اینکه بهترین معمار های دنیا را جمع کرده و از هنر آنها کمک گرفته بودند. آن بیابان برهوت به یک شهر زیبا مبدل شده بود. چیز جالب توجه این بود که در قسمتی از محوطه حصار هویج کاشته بودند.تابلویی هم در درون این مزرعه نصب کرده بودند و در آن تابلو نوشته شده بود: برنامه به خدمت گرفتن نیروهای عظیم طبیعت. در میان این مزرعه تعدادی خرگوش دیده می شدند
این درازگوش، یعنی خرسیا، خرگوش ها را جمع آوری کرده بود و از آنها برای کارهای پستی و نامه رسانی استفاده می کرد. نام" پست پیشتاز خران" بر آنها گذاشته بود.ناگفته نماند که.........................ادامه دارد

Sunday, 15 June 2008

Depression after stroke


سکته مغزی یا انفارکتوس یکی از بیماری های است که بیشتر و معمولا در افراد بیشتر از پنجاه سال بروز می کند. علاوه بر سن، فشارخون بالا، چربی خون بالا، بیماری قند، دخانیات و استرس عامل تشدید انفارکتوس مغزی هستند. اخیرا در نشریه جاما مقاله ای چاپ شده مبنی بر اینکه یک سوم از کسانی که دچار سکته شده اند به بیماری افسردگی مبتلا می شوند. و مرگ و میر دراین افراد دچار افسردگی بیشتر است. تا به امروز کمتر به این مشکل توجه شده و راه حل موثری وجود نداشته است. این تحقیق اشاره به استفاده از داروهای ضدافسردگی می کند

Sunday, 8 June 2008

در جدال ١٣

دنباله....
همه نگرانی من در این بود که مبادا امرا ارتش و شهربانی طبق قرار قبلی پیش بروند و تا من پیششان بر گردم دست به کاری بزنند
همه ش دعا می کردم که یکی از ارتشیان غیور دست به حمله بزند و دمار از روزگار خران دربیاورد و آنهارا تار و مار کند. اون خرسیاهی که من دیدم، معلوم بود که خر کارکشته ای بود. خری که بتواند یکشبه به چنین سازماندهی دست بزند بی شک چند شبه دولت تاسیس می کند. همش اینور و اونور می رفتم و خودم را می خوردم. در این فکر بودم که فرار کنم. ولی چه جوری؟ هر چه زودتر می بایست یکی از ما سه نفر خودش را به مقامات کشوری می رساند و گزارش را می داد. ولی فرار امکان پذیر نبود. برای ما سه نفر ده خر نگهبانی می دادند. معلوم بودجامعه پر از خر است
روز چهارم دیدم استری چموش.... ادامه دارد

Tuesday, 3 June 2008

آیا اسرائیل به ایران حمله می کند؟

با گذشت زمان موضوع هسته ای ایران به نقطه ی پایانی خود می رسد. به این معنی که این موضوع یا قهرآمیز حل میشود یا بصورت مسالمت آمیز

شکل مسالمت آمیز آن طوری می باشد که طرفین شیوه ای را انتخاب کنند که نه سیخ بسوزد نه کباب
و این به آن صورت است که ایران از غنی سازی اورانیم دست بکشد و یا آنکه اطمینان خاطر به آمریکا وهم پیمانانش بدهد که بطور واقعی دست از ساختن سلاح هسته ای برداشته است
اما هر چه زمان پیش می رود شیوه ی قهرآمیز بر جسته تر می شود. چراکه اسرائیل به حامیان خود فشار آورده و به آنها هشدار می دهد که از دستیابی ایران به سلاح هسته ای نگران است و ازفکر به پیامد آن، خوابش آشفته می شود و ضربان قلبش بالا می رود. و او مصمم شده است در نهایت خود دست به کار شود. فیشر، وزیر امور خارجه سابق آلمان خبر داد که موضوع سفر اخیر بوش به اسرائیل، چگونگی حمله نظامی به ایران بوده است. در همین یکشنبه گذشته، هربرت پوندیک تفسیر گر بین الملل در روزنامه پولیتکن نوشت که اسرائیل برآن است که تنها قدرت هسته ای خاورمیانه باقی به ماند. هربرت پوندیک سالها سردبیر همین روزنامه پرتیراژ بود و ارتباط تنگاتنگ با محافل اسرائیلی دارد. دوستان و آشنایان همین فرد بودند که یاسر عرفات و اسحاق رابین را به سر میز مذاکره در اسلو کشیدند. ایشان می نویسند اگر براک اوبا ما در انتخابات ریاست جمهوری امریکا پیروز شود، به احتمال زیاد بوش قبل از ترک کاخ سفید به ایران حمله می کند. و اگر مک کین برنده شود این حمله به تاخیر می افتد. او می نویسد که در خاور میانه، ایران پیشروی می کند و امریکا عقب نشینی می کند و این برای اسرائیل خوشایند نیست
اگر امریکا حمله نکند، اسرائیل راسا این کار را انجام می دهد. او می گوید این کار، یعنی حمله یا عدم حمله، برای اسرائیل مانند انتخاب بین طاعون یا وبا است. گر چه اسرائیل می داند که پیامد این حمله، فاجعه جهانی خواهد بود
باید تا نتایج آتی انتخابات ریاست جمهوری امریکا منتظر ماند. شاید ورق بر گردد و ایران در رابطه با سیاست خارجی خود نسبت فلسطین، موضعی مانند تازیان میانه رو پیشه گیرد
باید گفت که مبارزه مردم فلسطین، حتی زمانی که ایران از دوستان اسرائیل بود و غیر مستقیم از طریق پیمان سنتو به پیمان ناتو وصل میشد، در اوج خود بود. در آنموقع دولت های تند رو تازی بودند که حامی مبارزات مردم فلسطین بودند. از این دولت های عرب تنها سوریه بجای مانده که آن هم بعد از تحویل گرفتن بلندی های جولان، دست از حمایت خود بر می دارد.شاید صلح اسرائیل با سوریه در راستای آمادگی بیشتر برای رویارویی با ایران می باشد

Sunday, 1 June 2008

بنیان گذاری Global Doctors

سازمان جهان پزشکان در سیم ماه می با شرکت جمعی از پزشکان دانمارکی و سخنرانی مسئول تشریه معتبر
لنست و دبیرکل انجمن پزشکان دانمارک پایه گذاری شد. هدف یک جهان پزشک تلاش برای پیشبرد بهداشت جهانی و حل مشکلات بهداشتی و تلاش برای امکان دستیابی برابر به امکانات پزشکی و بهداشتی است . سازمان جهانپزشکان یک سازمان بیطرف می باشد

Sunday, 25 May 2008

Placebo ، دارو نما



پلاسبو دارویی کاذب یا بی اثر و یا ماده ای بی اثری که به عنوان دارو تجویز می شود. دارویی که بیمار به کاذب بودن آن آگاهی ندارد. تاثیر دارونما گاهی شفا بخش تر از داروی واقعی است! هر چقدر باور بیمار به دارونما و پزشک بیشتر باشد، تاثیر آن افزون تر است. برای نمونه داروی با نسخه تاثیر بیشتری از داروی بدون نسخه دارد. تزریق دارو نما موثرتر از قرص دارونما است. گفته می شود ویزیت گرانتر تاثیر پلاسبو دارد. تاثیر دارونما به حدی است که بیماری سرطانی را معالجه کرده است
پرتو درمانی، انرژی درمانی، بلوردرمانی، روح درمانی و ...... از این قماشند که بعضی از افراد باور دارند و احساس می کنند که بهبود پیدا کردند

Thursday, 15 May 2008

خستگی

خستگی دو نوع است: خستگی طبیعی یا فیزیولژی و پاتالوژی یا آسیبی. خستگی طبیعی نگرانی ندارد و احتیاج به استراحت دارد. اما خستگی مزمن، مفرط و دائمی نگرانی دارد. این خستگی می تواند توام با علائم دیگری هم باشد. اخیرا 2285 مقاله که در باره خستگی مزمن نوشته شده بود بررسی شد. 36% نشان دهنده بیماریهای وخیم بود. 10% بیماری های عفونی، 10% بیماری های رماتیسمی، 9% بیماری های اعصاب و 9% با بیماریهای عروق ارتباط داشت. البته در ایران به خاطر بیماری های ارثی خونی، که بیشتر دیده می شود، پزشک باید خستگی ناشی از این بیماری ها را از خاطر نبرد

Monday, 12 May 2008

جدال ١٢


دنباله
تا چشمت کار می کرد خر می دیدی و خر. خر سیاه کارش را کرده بود . سراسیمه شدم و آماده شدم که سریع برگردم و فورا تصمیمات لازمه را اتخاذ کنم. ناگهان چند راس خر به دور و برمان ریختند و هر سه ما را دستگیر کردند. داد زدم که این عمل خودسرانه شما برایتان گران تمام می شود. من آمدم اینجا با خر سیاه حرف بزنم. در همین حال که با خران در حال بگو مگو بودم خری سفید رنگ از دور پیدا شد و بطرف ما آمد. عینک آفتابی بر چشم داشت. من و دو پاسبان را تحویل گرفت و درون یک اطاقی که تازه بنا شده بود، برد. در این فاصله کوتاه دیدم تمام خران لاینقطع و خستگی ناپذیر مشغول ساختن ساختمانهای مختلف در درون حصار هستند. هاج و واج مانده بودم. به خود گفتم اگر این خرها با این سرعت پیش بروند، عنقریب است که هم دین برود و هم دولت. در میان این همه خر یکی نبود که پالان داشته باشد. تمام پالان ها را در گوشه ای جمع کرده بودند و آنها را به آتش کشیده بودند. آتش کشیدن پالانها بی دلیل نبود. پالان سمبل ستمکشی خران است.سه شبانه روز در بازداشتگاه خران بودم. همه نگرانی من .....ادامه دارد

Thursday, 1 May 2008

سانسور یا اشتباه چاپی



بیداری ملی مردم یک کشور ضا من هویت ملی آنهاست. مخصوصا کشور ها یی که ریشه در تاریخ دارند و با اندازه تاریخ کهولت دارند. ایران یکی از این کشور هاست. کشور ایران که در طول تاریخ دچار بلا های کشورسوز شده ، تلاش کرده که از این تخریب های فرهنگی جان سالم بدر ببرد. شکی نیست که در جنگها و نبرد های تاریخی، کشور های غالب و مغلوب تحت تاثیر فرهنگی هم قرار می گیرند. گاها بخشی از این فرهنگ ها ارتجاعی است و مردم آن کشور در هنگام پذیرش آن قادر به تشخیص برد ارتجاعی آن نیستند. و بعدا در طول تاریخ به یک فرهنگ ارتجاعی تبدیل می شود واز تجدد بیرون می آید. در مبان مردم یک کشور هستند کسان یا گروهایی که به دلایل گوناگون قادر نیستند از تفکرات ارتجاعی فاصله بگیرند. خطرناک تر اینکه اگر این گروه قدرت سیاسی را هم در دست گیرند. این گروه دانسته یا ندانسته تبر برداشته به جان ریشه فرهنگی کشور می افتند. خوشبختانه هر از گاهی تک ستاره های ادبی/ فرهنگی به دنیا می آیند و کار چندین ارتشبد و لشکر را انجام می دهد. فردوسی پاکزاد از این ستاره هاست. ایشان پارسی را از زیر سم ستوران تازی بیرون کشید
این دوره گاهی مشاهده می شود که در بعضی کتاب ها که تجدید چاپ می شوند، بخشی از مطالب انها عمدا یا سهوا از چاپ می افتد. به طور مثال این چند بیت در بعضی از شاهنامه های چاپ نشده است
شنیدم که از تازیان بی شمار
سپاهی همه رخ بکردار قار
بدین مرز ما رزمخواه آمدند
اگر چند بی گنج و شه آمدند
سپهدارشان سعدوقاص نام
که جویای گاهست و جویای کام
......و همچنین در در چاپ جدید دیوان اشعار فروغ این جمله (رنگ شده) سانسور شده
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زنگی شاید طفلیست که از مدرسه بر می گردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله رخوتناک
دوهماغوشی .........وامیوارم که موارد مشکل چاپی باشد تا سانسور

Thursday, 24 April 2008


Sunday, 20 April 2008

در جدال ١١

.....ادامه

فردای آنروز راه افتادم رفتم به طرف اداره شهربانی . دوتا پاسبان را ور داشتم رفتم به طرف خر سیاه . همینکه به مکان دیروزی رسیدم یک چیزی دیدم که همینجوری هاج و واج ماندم. نه تنها دیوار دیروزی خراب نشده بود بلکه کاملتر هم شده بود. دیگر معلوم نبود که درون این حصار چه می گذرد. به هر حال نزدیک حصار شدم و دروازه آن را پیدا کردم. دو راس خر نگهبان در بودند. هر دو هم مسلح به کلاشینکف بودند. روی دیوار با خط نستعلیق و بزرگ نوشته شده بود: خران سراسر جهان متحد شوید. و در زیر آن نوشته بود: پایگاه حزب خرانبربالای در ورودی پرچمی بر افراشته شده بود. حاشیه پرچم منقش به سم خران بود. در مرکز پرچم نعل و در پایینش افسار پاره شده به چشم می خورد. نزدیک دو دربان رفتم و گفتم می خواهم با خر سیاه صحبت کنم. در همین لحظه دروازه باز شد و من چشمم به درون حیاط افتاد. وای چی می دیدم. چشمهایم را با دست مالیدم. فکر کردم مبادا به هلوسینشن دچار شدم. دیدم نه، حقیقت دارد. تا چشمت کار می کرد........ادامه دارد

Saturday, 12 April 2008

ایست قلبی٢

باز هم در باره مهم بودن ماساژ قلبی

در هنگام ایست قلبی چه در بیمارستان و چه در بیرون از بیمارستان ماساژ قلبی
مهمترین المنت درنجات فرد از مرگ است ، اخیرا پژوهشی
، JAMA، صورت گرفته
مبنی بر اینکه ٢٠٠ ماساژ(فشار) پی در پی و یک لحظه توقف برای آنالیز
ریتم، و دوباره ٢٠٠ ماساژ دیگر، شانس نجات فرد رااز مرگ حداقل ٣ بار
بالا می برد. برای اطلاعات بیشتر به نوشته
ایست قلبی در همین وبلاگ رجوع شود.
JAMA 2008 از

Tuesday, 8 April 2008

کرد و ایرانیت

مسئله کرد سالهاست که تبدیل به یکی از مسائل سیاسی در روی میز مذاکره سیاستمداران شده است. مسئله کرد یکی از مسائل بسیار پیچیده دوران ماست. این پیچیدگی دلایل بسیار دارد. قرار گرفتن سرزمین کردستان در میان چند کشور یکی از این پیچیدگی هاست. قوم کرد درچندین کشور از جمله سوریه، ترکیه، عراق و جمهوری آذربایجان پراکنده شده است. این خود نوعی به پیچیدگی شرایط کمک کرده است. ویژه گی دیگر این است که کردها نیز در مورد مسئله ملی کردستان و حل آن با یکدیگر اختلاف دارند. مانند جنگ طالبانی با بارزانی و یا کومله با حزب دمکرات
مردم کردی که در این کشور ها زندگی می کنند دارای اشتراکاتی و تفاوت هایی با فرهنگ مردم این کشور ها دارند. ولی شباهت فرهنگ قوم کرد رابطه تنگاتنگ با فرهنگ ایران دارد. مثلا نوروز که جزو هویت ایرانیان و کرد ها است در ترکیه تا چند سال پیش برگذاری آن جرم بود. زبان کردی هیچ نزدیکی با زبان تازی(عربی) ندارد. ایران موطن اصلی کرد هاست
هیچ ایرانی نمی تواند ادعا کند از کرد ایرانی تر است. و در لوحی زیبا چنین خواندم که:ایران بزرگ است و مرهون بزرگواریهای ایرانیان در سراسر تاریخ، و چه کسی میتواند افتخار کند که از قوم شریف کرد ایرانی تر است

Monday, 31 March 2008

حقوق پایمال شده زنان

امروز اگر پای صحبت زنان بنشینی ، در صد عظیمی از آنان واقف به حقوق پایمال شده خود هستند. به همین خاطر صحبت از تفسیر آن نیست، بلکه باید صحبت از تغییر و جلوگیری از حقوق پایمال شده باشد. چاره این کار ایجاد تشکیلات مستقل و سازماندهی در جهت تجدد و آزادی است. یکی از پارا مترهای تجدد طلبی و آزادی خواهی این است که پوسته و افکار ارتجاعی بدور انداخته شود. پیشگام و پیشرو بودن شجاعت و درایت می خواهد.
تا نگرید طفل کی نوشد لبن
تا نگرید ابر کی خندد چمن
این حقیقتی است که زنان با وضع اقتصادی بهتر، در دفاع از حقوق اجتماعی خود تواناتر هستند
حالا چاره کار چیست؟ برای بدست آوردن حقوق پایمال شده، شیوهای گوناگون وجود دارد. یکی ازاین شیوه ها می تواند مبارزه قهرآمیز باشد. دیگری میتواند از طریق قانون گذاری باشد. سومی میتواند از طریق ایجاد ترند و فرهنگ باشد. تفسیر کردن بدرد نمی خورد بلکه تغییر دادن بدرد می خورد
یک مثال معمولی: وقتی شوهر از دنیا میره به همسر او ارث زیادی نمیرسد بویژه اگر شوهر متمول نباشد. بطور واظح بیشتر ارث به فرزندان میرسد. ولی در کشور های راقیه وارث در درجه اول همسر است. در اینجا پیشرو میتواند نقش بازی کند و با ایجاد ترند، فرهنگ سازی کند. و زنان می توانند در هنگام قرارداد ازدواج، در سند عقد قید کنند که بعد از مرگ، تمام یا نیمی از دارایی شوهر به ایشان برسد. بدین طریق زنان ــ خاصه آنان که حقوق بازنشستگی ندارندــ می توانند از زندگی با ارزش و قابل احترام برخوردار باشند.
وقتی بانو صدیقه دولت آبادی روزنامه زبان زنان را در سال ١٢٩٨ خورشیدی یا ٥١٣٧ باستانی منتشر کرد، هدفش بیدار کردن زنان از خواب نا آگاهی بود. شاید یکی از دلایلی که زنان در خاور میانه نتوانستند به حقوق حقه خود شان برسند، این باشد که نیروی پیشرو که در راس هرم قرار دارد با قائده ارتباط تنگاتنگ ندارد. بخاطر اختلاف طبقاتی شدید بین زنان، اگر چه مافع استراتژی زنان یکی است اما منافع تاکتیکی آنان توفیر بسیار دارد

Saturday, 29 March 2008

جدال ١٠

....دنباله
هوا کم کم تاریک می شد. دلم می خواست هر چه زودتر به شهر بر گردم و با چند نفر صاحب نظر این جربان را در میان بگذارم
هنگامی که خواستم برگردم رو به خر سیاه کردم و گفتم: ای خر سیاه؛ من دیگر نمی توانم با تو بیشتر ازاین چانه بزنم. من دارم برمیگردم شهر. به شما پیشنهاد می کنم که هر زودتر این دیوار را خراب کنید و ساکت و آرام بر گردید پیش صاحبتان. من هم قول می دهم که عرایض شما را به مقا مات کشوری و لشکری برسانم. و احیانا" اگر مقدور بود به بهبود وضع شما فکری بکنند. اگر غیر از این باشد، شما اخلال گر حساب می شوی و با اخلال گران هم طبق قانون رفتار می شود. دیگر خود دانی و خدایت
وقتی رسیدم خانه شام را خوردم و بعد تلفن را بر داشتم و گذارش را دادم و قول گرفتم که تا اطلاع ثانوی من هیچگونه عملی انجام نگیرد. بعد به چند نفر از زیرکان دین و دولت تلفن زدم و آنها را به یک جلسه فوری دعوت کردم
بعد از گفتگو های فراوان و صحبتهای ضد خری، تصمیم بر این شد که تا دیر نشده کلک قضیه را بکنیم. بعد از اتمام جلسه، چند چتول عرق به سلامتی امرای لشکری و کشوری زدیم. فردای آنروز......ادامه دارد

Sunday, 23 March 2008

ایست قلبی


شناسایی ایست قلبی و معالجه سریع آن، پروگنوز بیماررا بهتر می کند. معالجه درست و صحیح ایست قلبی هم شانس نجات دادن بیمار را بالا می برد. امروز اکثر پزشکان متفق القول هستند که ماساژ(فشار ) قلبی مهمترین حلقه در زنجیر معالجه ایست قلبی است. قبلا پیشنهاد می شد که ایست قلبی با تنفس مصنوعی، ونتیلاشن ، شروع شود اما تحقیقات تازه نشان داده است که معالجه ایست قلبی باید با ماساژ قلبی آغاز شود.
تشخیص ایست قلبی ساده است. اگر بیمار بیهوش باشد و نفس نکشد و نبض نداشته باشد دچار ایست قلبی شده است. البته اگر این اتفاق در بیرون از بیمارستان پیش بیاید ، باید فرد بلافاصله بعد از درخواست کمک شروع به ماساژ قلبی و تنفس دهان به دهان ویا دهان به بینی کند. به نسبت سی به دو. یعنی سی فشار و بعد دو تنفس مصنوعی
تازه گی در انیستیتو کارولینسکا سوئد پژوهشی انجام داده اند که نشان دهنده این مهم است که تا ثیر ماساژ قلبی تنها، کمتر از اثر ماساژ قلبی توام با تنفس مصنوعی نیست. اما تنفس مصنوعی بتنهایی تقریبا و اصلا بی تاثیر بود. از این پژوهش می شود این نتیجه را گرفت که ماساژ قلبی در معالجه ایست قلبی اهمیت وایتال دارد. این به این خاطر است که هنوز بعد از ایست قلبی یعنی در آن چند دقیقه نخست، به اندازه ای اکسیژن در شش ها هست که بشود از خطر مرگ رهایی یافت. مهم این است که این اکسیژن به مغز برسد و آن هم فقط با ماساژ قلبی می رسد. نتیجه کلی این که بعد از ایست قلبی، ماساژ قلبی و تنفس مصنوعی اهمیت وایتال دارد

Wednesday, 12 March 2008

بهار



دگر بار بهار آمد
بهار با گل و چمن آمد
تاریکی و سردی و سرما برفت
روز روشن با سروناز آمد
در حیاط درخت اقاقی پیر
گل داد و به سلام آمد
دوران ابر و مه سپری شد
ماه به سلام خورشید آمد
شب بود و شمع و گل و پروانه
بلبل نیز به جمع مستان آمد
چون کمند خیال رها شد
آن توسن صد آرزو آمد
کژدم غربت کوچ کرد
چونکه خسرو دوران آمد
راز خود به کس نگفتم
تا که آن محرم اسرار آمد
مستم و نشناسم سر ز پا
©چونکه آن ساقی سیمین بر آمد

اردیبهشت هشتادو چهار مجید شهریاری

Monday, 3 March 2008

نوروز

زمستان با تمام سر سختی که داشت
کوچ کرد و بهار مژده گشودن پنجره هارا می دهد
اگر لحظه ای سکوت کنی، صدای پایکوبی
اطلسی ها و آهنگ گلهای شیپوری را از دور دست خواهی شنید

Monday, 25 February 2008

جدال ٩


دنباله

هدف من این است که می خواهم نظام طبقاتی بین خران و نوع بشر را به کمک همنوعان شریفم بهم بزنم. ستم کشی را از نوع خران برای همیشه به زباله دانی تاریخ بسپارم. نظام شما طبقاتی و مبتنی بر پول است. در این نظام همه چیز مثل کالا نرخ گذاری می شود و بعد به خرید و فروش می رسد، حتی عشق
انسانیت و خریت دو واژه متضاد شده اند. من می خواهم این دو واژه مکمل هم شوند. مثلا, انسان خر یعنی انسان بزرگ
دیگر دست خر سیاه برایم رو شده بود. حرفهای خر سیاه مرا به فکر حرفهای پدرم می انداخت. او یک متخصص در امور ضد خری بود. پدر من سالها در وزارت اطلاعات کار کرده بود و جامعه خران را از نزدیک می شناخت. کیاست ، تیزهوشی و سیاست های ضد خری او زبانزد خاص و عام بود.خدایش بیامرزد. آن روانشاد بخاطر حفظ کیان این مرز و بوم مرا از دانش ضد خری خود، بی نسیب نگذاشته بود. پدرم موقع مرگ وصیت کرده بود که افکارش را توسعه دهم. من هم به این خاطر یک بنیاد تحقیقات ضد خری تاسیس کرده بودم هوا کم کم داشت ...... ادامه دارد

Saturday, 23 February 2008

از حمید مصدق

افسوس می خورم
وقتی که خواهرم
در این دروغزار پر از کرکس،
فکر پرنده ای است؛
فکر پرنده ای که ز پرواز مانده است


گفتی سکوت خواهر من بدری
چون اهتزاز روح بیابان بود
دیدم که خواهرم
در انزوای خلوت شبهای خود گریست
دستش زلال اشک روانش را
پنهان سترد و
ـ ساکت زیست

Monday, 18 February 2008

در راه نصف جهان



چندی پیش قصد دیدار ایران زمین کردم. در ایران مسیرم از تهران شروع می شد و از طریق همدان و اصفهان، دوباره به تهران ختم می شد. از تهران تا همدان تا چشمت می دید برف بود و برف. سفید بود و سفید. گویی ایران زمین لباس عروسی به تن داشت و ننه سرما بر او رشک می برد.
در راه تهران به همدان مسافر بغل دستی من زیاد صفا نداد اما در مسیر همدان به اصفهان، با مسافر بغل دستی ام کلی صفا کردیم. آنورتر دو تا دختر خانم بسیار مهربان هم بودند که صفا و مهر و محبت زنان ایرانی را زیور خود کرده بودند. این سه جوان دانشجوی دانشگاه بوعلی بودند؛ یکی در رشته ریاضی و آن دو دیگر در رشته حقوق و گرافیک تحصیل می کردند. این جوان ریاضی خوان بسیار با نشاط، خوش سیما، بذله گو و بغایت تیز هوش بود. از هر دری سخن گفتیم. دختر خانم ها هم هر از گاهی در گفتگوی ما هم شرکت می کردند. این پسر جوان گاهی سخنانی می گفت که مختص جوانان رشد کرده دراین دوره است. بیشتر سخنانش بار ذهنی داشت تا بار عینی. اما زبانی داشت که می توانست مار را از سوراخ بیرون بکشد. ولی بر عکس، آن دو خانم پرمهر، کوله بارشان خالی از ادبیات نبود

Wednesday, 23 January 2008

ادامه در جدال ٨

در ناباوری خود دیدم که در غیاب من، خر سیاه نیمچه دیواری بالا آورده بود و حصاری دور خود کشیده و در حال نوشتن چیزی می باشد.تمام نقشه هایم داشت به هم می ریخت. این عمل خود سرانه خرسیاه را که دیدم، مجبور شدم تاکتیک طرح شده را در جا عوض کنم. با لخنی آمرانه گفتم: این عمل تو خلاف قانون مدنی است. و حتی کمی تندتر خواستم خرسیاه را بترسانم و ادامه دادم: می دانی که اگر اداره محترم شهرداری به این کار تو پی ببرد بی وقفه و با ارابه خودت و دیوارت را با همین بیابان برهوت یکسان می کند. تازه از اینها گذشته هر جامعه و دولتی قوانینی دارد.برای خودش حساب و کتاب دارد. با زور که نمی شود کاری از پیش برد. نکند فردا می خواهی اسم اینجا را هم بگذاری زور آباد. خرسیاه حرفم را قطع کرد: ای آدمیزاد یک سر و هزار سودا! شما خودتان از موقعی که بنیان گذارتان یعنی آدم و هوا بهشت را به گه کشیدند و از آنجا بیرونشان کردند، همه اش کارتان با زور پیش رفته. اگر غیر از این نوده بزن تو دهنم. مگر شما از قدیم و ندیم نگفتید تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر. ای نوع بشر می خواهم خرف آخرم را به تو بزنم. هدف من این است که ...................ادامه دارد

Tuesday, 15 January 2008

Osteoporose


پوکی استخوان، بیماری است که اغلب خانمها و کمتر آقایان دچار آن می شوند. این بیماری در ابتدای شروع می تواند بدون علامت و سیمپتوم باشد. فاکتورهایی که می تواند به بروز پوکی استخوان کمک کند یاۀسه گی زود رس، کمبود هورمون جنسی، سیگار کشیدن، کم وزنی و ..............می باشند.
یکی از دواهایی که برای درمان پوکی استخوان استفاده می شود،بیسفسفنات ها هستند. این دواها که باید در ناشتا و قبل از صبحانه خورده شود خالی از اشکال نیست. اکنون با پژوهش و جستجو داروهای جدیدی به بازار آمده که که مشکل کمپلاینس را نسبتا حل کرده است. بطور مثال یک قرص در ماه یا بهتر از آن یک سوزن در سال برای درمان و جلوگیری از پیشروی کافی است.

Sunday, 6 January 2008

در جدال با...٧


دنباله
من هم کمی خسته شده بودم. تاکتیک را عوض کردم. گفتم ای خر سیاه من می روم و یکی دو ساعت دیگه بر می گردم. کمی استراحت کن و هنگامیکه برگشتم با هم مذاکره می کنیم، شاید به نتیجه ای رسیدیم.
همینجوری که از خر سیاه دور می شدم وحشت قیام خران مرا به فکر فرو برد. دودل بودم که چه کار کنم؟ آیا بروم و به اداره نظمیه خبر بدهم و بیایند و با چوب و چماق دمار از روزگار این خر سیاه در بیارند و یا نه، بروم با زبان شیرین دیپلماسی او را به راه راست هدایت کنم. می بایست تا قضیه بیخ پیدا نکرده یه جوری حلش می کردم
در آخر به این سیاست معتقد شدم که اول سعی کنم بدون سرکوب و خونریزی به مسآله فیصله بدم. و بعد از آن اگر پیروز نشدم آن وقت به زور چماق متوسل شوم. ودر نهایت به این نتیجه رسیدم که نگذارم افکار این خرسیاه به دیگر خر ها برسد ، که اگر برسد آنوقت خر بیار و باقالی بار کن!
بر من مبرهن بود که اگر این ایدیولوژی و طرز تفکر شیوع پیدا کند و جهانی و اینترنشنال شود، آنوقت خواب از چشم همه آدم های محترم خواهد ربود. و همین نجیب ذادگان دچار اختلال روانی می شوند اگر بشنوند که این خر سیاه می خواهد صف همیشه مجزای خران و نوع بشر را بهم بزند
به خود که آمدم دیدم وقت آن است که بر گردم و با خر سیاه چند کلمه ای رد و بدل کنم. با خود عهد کردم که هر چیزی پیش آمد نباید از کوره در بروم. تا آنجاییکه ممکن است دندان روی جگر بگذارم
خلاصه، آمدم و آمدم تا به خرسیاه نزدیک شدم. چشمهاییم داشت از حدقه بیرون می زد......ادامه دارد