Thursday, 15 May 2008

خستگی

خستگی دو نوع است: خستگی طبیعی یا فیزیولژی و پاتالوژی یا آسیبی. خستگی طبیعی نگرانی ندارد و احتیاج به استراحت دارد. اما خستگی مزمن، مفرط و دائمی نگرانی دارد. این خستگی می تواند توام با علائم دیگری هم باشد. اخیرا 2285 مقاله که در باره خستگی مزمن نوشته شده بود بررسی شد. 36% نشان دهنده بیماریهای وخیم بود. 10% بیماری های عفونی، 10% بیماری های رماتیسمی، 9% بیماری های اعصاب و 9% با بیماریهای عروق ارتباط داشت. البته در ایران به خاطر بیماری های ارثی خونی، که بیشتر دیده می شود، پزشک باید خستگی ناشی از این بیماری ها را از خاطر نبرد

Monday, 12 May 2008

جدال ١٢


دنباله
تا چشمت کار می کرد خر می دیدی و خر. خر سیاه کارش را کرده بود . سراسیمه شدم و آماده شدم که سریع برگردم و فورا تصمیمات لازمه را اتخاذ کنم. ناگهان چند راس خر به دور و برمان ریختند و هر سه ما را دستگیر کردند. داد زدم که این عمل خودسرانه شما برایتان گران تمام می شود. من آمدم اینجا با خر سیاه حرف بزنم. در همین حال که با خران در حال بگو مگو بودم خری سفید رنگ از دور پیدا شد و بطرف ما آمد. عینک آفتابی بر چشم داشت. من و دو پاسبان را تحویل گرفت و درون یک اطاقی که تازه بنا شده بود، برد. در این فاصله کوتاه دیدم تمام خران لاینقطع و خستگی ناپذیر مشغول ساختن ساختمانهای مختلف در درون حصار هستند. هاج و واج مانده بودم. به خود گفتم اگر این خرها با این سرعت پیش بروند، عنقریب است که هم دین برود و هم دولت. در میان این همه خر یکی نبود که پالان داشته باشد. تمام پالان ها را در گوشه ای جمع کرده بودند و آنها را به آتش کشیده بودند. آتش کشیدن پالانها بی دلیل نبود. پالان سمبل ستمکشی خران است.سه شبانه روز در بازداشتگاه خران بودم. همه نگرانی من .....ادامه دارد

Thursday, 1 May 2008

سانسور یا اشتباه چاپی



بیداری ملی مردم یک کشور ضا من هویت ملی آنهاست. مخصوصا کشور ها یی که ریشه در تاریخ دارند و با اندازه تاریخ کهولت دارند. ایران یکی از این کشور هاست. کشور ایران که در طول تاریخ دچار بلا های کشورسوز شده ، تلاش کرده که از این تخریب های فرهنگی جان سالم بدر ببرد. شکی نیست که در جنگها و نبرد های تاریخی، کشور های غالب و مغلوب تحت تاثیر فرهنگی هم قرار می گیرند. گاها بخشی از این فرهنگ ها ارتجاعی است و مردم آن کشور در هنگام پذیرش آن قادر به تشخیص برد ارتجاعی آن نیستند. و بعدا در طول تاریخ به یک فرهنگ ارتجاعی تبدیل می شود واز تجدد بیرون می آید. در مبان مردم یک کشور هستند کسان یا گروهایی که به دلایل گوناگون قادر نیستند از تفکرات ارتجاعی فاصله بگیرند. خطرناک تر اینکه اگر این گروه قدرت سیاسی را هم در دست گیرند. این گروه دانسته یا ندانسته تبر برداشته به جان ریشه فرهنگی کشور می افتند. خوشبختانه هر از گاهی تک ستاره های ادبی/ فرهنگی به دنیا می آیند و کار چندین ارتشبد و لشکر را انجام می دهد. فردوسی پاکزاد از این ستاره هاست. ایشان پارسی را از زیر سم ستوران تازی بیرون کشید
این دوره گاهی مشاهده می شود که در بعضی کتاب ها که تجدید چاپ می شوند، بخشی از مطالب انها عمدا یا سهوا از چاپ می افتد. به طور مثال این چند بیت در بعضی از شاهنامه های چاپ نشده است
شنیدم که از تازیان بی شمار
سپاهی همه رخ بکردار قار
بدین مرز ما رزمخواه آمدند
اگر چند بی گنج و شه آمدند
سپهدارشان سعدوقاص نام
که جویای گاهست و جویای کام
......و همچنین در در چاپ جدید دیوان اشعار فروغ این جمله (رنگ شده) سانسور شده
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زنگی شاید طفلیست که از مدرسه بر می گردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله رخوتناک
دوهماغوشی .........وامیوارم که موارد مشکل چاپی باشد تا سانسور

Thursday, 24 April 2008


Sunday, 20 April 2008

در جدال ١١

.....ادامه

فردای آنروز راه افتادم رفتم به طرف اداره شهربانی . دوتا پاسبان را ور داشتم رفتم به طرف خر سیاه . همینکه به مکان دیروزی رسیدم یک چیزی دیدم که همینجوری هاج و واج ماندم. نه تنها دیوار دیروزی خراب نشده بود بلکه کاملتر هم شده بود. دیگر معلوم نبود که درون این حصار چه می گذرد. به هر حال نزدیک حصار شدم و دروازه آن را پیدا کردم. دو راس خر نگهبان در بودند. هر دو هم مسلح به کلاشینکف بودند. روی دیوار با خط نستعلیق و بزرگ نوشته شده بود: خران سراسر جهان متحد شوید. و در زیر آن نوشته بود: پایگاه حزب خرانبربالای در ورودی پرچمی بر افراشته شده بود. حاشیه پرچم منقش به سم خران بود. در مرکز پرچم نعل و در پایینش افسار پاره شده به چشم می خورد. نزدیک دو دربان رفتم و گفتم می خواهم با خر سیاه صحبت کنم. در همین لحظه دروازه باز شد و من چشمم به درون حیاط افتاد. وای چی می دیدم. چشمهایم را با دست مالیدم. فکر کردم مبادا به هلوسینشن دچار شدم. دیدم نه، حقیقت دارد. تا چشمت کار می کرد........ادامه دارد

Saturday, 12 April 2008

ایست قلبی٢

باز هم در باره مهم بودن ماساژ قلبی در هنگام ایست قلبی چه در بیمارستان و چه در بیرون از بیمارستان ماساژ قلبی
مهمترین المنت درنجات فرد از مرگ است ، اخیرا پژوهشی
، JAMA، صورت گرفته مبنی بر اینکه ٢٠ ماساژ(فشار) پی در پی و یک لحظه توقف برای آنالیز ریتم، و دوباره ٢٠ ماساژ دیگر، شانس نجات فرد رااز مرگ حداقل ٣ بار بالا می برد. برای اطلاعات بیشتر به نوشته ایست قلبی در همین وبلاگ رجوع شود. JAMA 2008 از

Tuesday, 8 April 2008

کرد و ایرانیت

مسئله کرد سالهاست که تبدیل به یکی از مسائل سیاسی در روی میز مذاکره سیاستمداران شده است. مسئله کرد یکی از مسائل بسیار پیچیده دوران ماست. این پیچیدگی دلایل بسیار دارد. قرار گرفتن سرزمین کردستان در میان چند کشور یکی از این پیچیدگی هاست. قوم کرد درچندین کشور از جمله سوریه، ترکیه، عراق و جمهوری آذربایجان پراکنده شده است. این خود نوعی به پیچیدگی شرایط کمک کرده است. ویژه گی دیگر این است که کردها نیز در مورد مسئله ملی کردستان و حل آن با یکدیگر اختلاف دارند. مانند جنگ طالبانی با بارزانی و یا کومله با حزب دمکرات
مردم کردی که در این کشور ها زندگی می کنند دارای اشتراکاتی و تفاوت هایی با فرهنگ مردم این کشور ها دارند. ولی شباهت فرهنگ قوم کرد رابطه تنگاتنگ با فرهنگ ایران دارد. مثلا نوروز که جزو هویت ایرانیان و کرد ها است در ترکیه تا چند سال پیش برگذاری آن جرم بود. زبان کردی هیچ نزدیکی با زبان تازی(عربی) ندارد. ایران موطن اصلی کرد هاست
هیچ ایرانی نمی تواند ادعا کند از کرد ایرانی تر است. و در لوحی زیبا چنین خواندم که:ایران بزرگ است و مرهون بزرگواریهای ایرانیان در سراسر تاریخ، و چه کسی میتواند افتخار کند که از قوم شریف کرد ایرانی تر است