Thursday, 24 September 2009

خودکشی دختران جوان در دانمارک



دست زدن به خودکشی دختران جوان پدیده ی تازه ی نیست و در همه جوامع پیش می اید. ولی این پدیده در میان دختران جوانی که ریشه خاورمیانه ای دارند از بقیه قشرها بالاست. در یک بیمارستانی که حوزه پوشش آن دویست هزار شهروند است ،بطور میانگین در هر هفته دو دختر جوان دست به خود کشی زده اند بستری میشوند . والدین هشتاد درصد این بیماران تبار خاور میانه ای دارند. دلیل این کار هم مسائل جنسی ، عشقی و ممنوعیت از آزادی های اجتماعی است. در کشورهای اسکاندیناوی که ازادی های اجتماعی و شخصی حد وحساب ندارد و نود وپنج درصد دختران و پسران شانرده ساله تجربه جنسی داشته اند.جلو گیری این والدین از معاشرت دخترانشان با همسالان خود ایجاد مشکل میکند و آنها را پریشان خاطر می کند و در نهایت دست به خود کشی می زنند

Thursday, 27 August 2009

سرودی دیگر سرمستی دیگر

این هیولا را نیست نفسی دیگر
ای خلق
مشتی دیگر
غرشی دیگر

صخره را خواب بس
ای دریا
موجی دیگر
طوفانی دیگر

سوسن ویاسمن را صبر بس
ای ابر
تندری دیگر
بارانی دیگر

رگها را رنگی نیست
باری نیست
ای قلب
خونی دیگر
جریانی دیگر

شب را پایانی نیست
ظلمت را حسابی نیست
سردی را کتابی نیست
ای آفتاب
فلقی دیگر
سحری دیگر

زانوها را رمقی نیست
سینه ها را نفسی نیست
ای باد
توسنی دیگر
باره ای دیگر

این برفها را نیست جوهری دیگر
این یخها را نیست سنگینی دیگر
ای دماوند
شورشی دیگر
طغیانی دیگر
عاشقان را دار نیست دیگر
ای ساقی
سرودی دیگر

سرمستی دیگر

Friday, 17 July 2009

خروپف


خروپف که گاه گاه به ایست کوتاه مدت تنفسی منجر می شود، با پیدایش فشار خون آسیبی ، ارتباط دارد. حدود چهار درصد مردم به قطع تنفس در هنگام خروپف دچار می شوند. این بیماری باعث میشود که فشار اکسیژن در بافت های بدن پایین برود و فشار گاز کربنیک بالا برود. قطع موقت تنفس باعث اختلالات زیادی در بدن می شود. سیستم هورمونها و متابولیسم بدن دچار اختلال میشود. امکان بروز بیماری قند وجود دارد. معالجه نکردن این بیماری درصد ریسک سکته قلبی و مغزی بالا می برد. این بیماری همچنین باعث میشود که این فرد چندین بار از خواب بیدار شود و در نتیجه کیفیت خواب پایین میرود و دچار کمبود خواب می شود. این افراد در هنگام کار و رانندگی ازدقت کم برخوردار هستند. این خود منشا سانحه های رانندگی و شغلی می باشد

Thursday, 14 May 2009

ویژه گی ایرانیان


هر کشور و مردمی دارای ویژه گی خود می باشد. ایران به مانند یک درخت تنومند و کهنسال گر چه دارای شاخه های فراوان می باشد ولی تنه ی اصلی آن ریشه در تمام فلات قاره ایران دوانده است. واقعا ویژه گی ایرانی ها در چیست؟ آیا شیعه بودن آنهاست؟ آیا فارس یا آذری یا کرد یا لریا بلوچ یا ترکمن یا خراسانی... .. بودن است؟ آیا زردشتی بودن آنها ست؟ آیا بهایی بودن آنهاست؟ آیا شاعر بودن آنهاست؟ آیا داشتن امپراتوری ها ی بزرگ است؟ آیا داشتن فرهنگ چند هزار ساله است؟ آیا دولت لر زندیان است؟ آیا دولت قاجار ترکمن است؟ آیا دولت آذری صفوی است که زیبا ترین بنا ها را نه در تبریز بلکه در اصفهان بر پا می کند ؟ آیا دولت لر زندی است که شیراز را آباد می کند؟ آیا دولت سیستانی صفاری است؟ آیا حکومت ماد هاست؟ آیا زیبایی تنپوش کردی، لحجه دلنشین آذری ویژه گی ایرانی هاست ؟ یا همه اینهاست؟ آری ویژگی مردم ایران همبستگی آنهاست . تاریخ گواه این همبستگی است. هنگامی که هنوز نظام شاهنشاهی در ایران دایر بود، بودند کسانی مترسک تکه تکه شدن ایران را به نشان میدادند و می گفتند که اگر شاه برود ایران ایرانستان می شود. شاه رفت و ایران همان ایران ماند. محفلها و گروه هایی بودند که خواستند به خاطر قدرت و منافع سخصی تخم جدایی بیفکنند ولی هیچگاه نه مردمی شد و نه همگانی. هنوز هم بعضی از زورمداران این مسئله را لولوی سر خرمن می کنند. آری این ویژه گی کجاست؟ فرهنگ ایران تبلور خلق های ایران است. همه تلاش کردند و همه در شکل گرفتن این ویژه گی نقش دارند. این ویژگی در آن است تبعیضی در بین نیست. قهرمان شاهنامه ، رستم، از دیار سیستان است. قهرمان ملی ایران از دیار آذزابادگان است. و کرد ها اولین ایرانی ها هستند. آری خزان خیز ترین پاییز ها آمدند ولی هر بار در نوروز تفتان، دنا و سهند با دماوند بهار را جشن گرفتند

Friday, 10 April 2009

جماعت بوزینگان

آورده اند که جماعتی از بوزینگان در کوهی بودند. چون شاه سیارگان به افق مغرب خرامید و جمال جهان آرای را بنقاب ظلام بپوشانید، سپاه زنگ بغیبت او بر لشکر روم چیره گشت و شبی چون کار عاصی روز محشر در آمد. باد شمال عنان گشاده و رکاب گران کرده ، بر بوزینگان شبیخون آورد. بیچارگان از سرما رنجور شدند. پناهی می جستند، ناگاه یراعه ای دیدند در طرفی افکنده ، گمان بردند آتش است. هیرم بر ان نهادند و می دمیدند
برابر ایشان مرغی بود بر درخت بانگ می کرد که: آن آتش نیست. البته به او التفات نمی نمودند. در این میان مردی آنجا رسید، مرغ را گفت: رنج مبر که بگفتار تو یار نباشد و تو رنجور گردی و در تقویم و تهذیب چنین کسان سعی پیوستن همچنان ست که کسی شمشیر بر سنگ آزماید و شکر در زیر آب پنهان کند. مرغ سخن وی نشنود و از درخت فرو آمد تا بوزینگان را حدیث یراعه را بهتر معلوم کند، بگرفتند سرش جدا کردند

یراعه : کرم شب تاب

Saturday, 21 March 2009

بهار

دگر بار بهار آمد
بهار با گل و چمن آمد
تاریکی و سردی و سرما برفت
روز روشن با سروناز آمد
در حیاط درخت اقاقی پیر
گل داد و به سلام آمد
دوران ابر و مه سپری شد
ماه به سلام خورشید آمد
شب بود و شمع و گل و پروانه
بلبل نیز به جمع مستان آمد
چون کمند خیال رها شد
آن توسن صد آرزو آمد
کژدم غربت کوچ کرد
چونکه خسرو دوران آمد
راز خود به کس نگفتم
تا که آن محرم اسرار آمد
مستم و نشناسم سر ز پا
©چونکه آن ساقی سیمین بر آمد
اردیبهشت هشتادو چهار مجید شهریاری

Wednesday, 11 March 2009

پبام نوروزی من



بهار دلکش
بار دیگر نوروز باستانی فرا رسید. بهار آمد. زمین جوان شد. نوروز روز آغاز شیدایی ، دوستی و مهرورزی از سر رسید. آری چه زیباست
روز وصل یاران رسید. روز یاد یاران رسید. روز رستن گل و گیاه رسید. و ما هم با دور ریختن زشتی ها و پلیدی ها به پیشباز بهار می رویم و نوروز را گرامی می داریم.
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا بر برجاست
گر بیفروزیش شعله اش در هر کران پیداست
ور نه خاموش است و خاموشی گناه ما ست


آری، بهار آمد. هوا دلپذیر شد. گل از خاک بر دمید. پرستو به باز گشت زد نغمه امید. و بلبل با غزل خوانی دهد عشق را نوید
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت

اما ببینیم که اندیشه نوروزی چگونه پیدا شد؟
فردوسی سالار سخن چنین می گوید
چون چمشید از کارهای کشوری آسود، بر تخت کیانی نشست و همه بزرگان کشوری و لشکری بر تخت او گرد آمدند وبر او گوهر پاشیدند. پس جمشید آن روز را که نخستین روز از فروردین و آغاز سال بود، نوروز نامید و جشن گرفت.
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آنروز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین
بر آسوده از رنج تن، دل از کین
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام ورامشگران بیاراستند
چنین روز فرخ از آن روزگار
بمانده ار آن خسروان یادگار


نوروز و بهار و عشق سه همزادند. اینک نرگسها در شیراز و لاله ها در دماوند جلوه گری می کنند
آمد نوروز در ایرانزمین
خاک ما شد رشک فردوس برین

پس چون چنین است بیایید پای کوبیم و دست بر افشانیم. ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار. راه در جهان یکیست و آن راه عشق و راستی ست

زنده و کامروا باشید