Thursday, 30 August 2007

MRI or mammography


آیا م آر آی بهتراز ماموگرافی می باشد؟

تا به امروز ماموگرافی بهترین شیوه برای تشخیص سرطان سینه می باشد و تقریبا همه پزشکان در این شیوه هم نظر هستند
اخیرا" تحقیقاتی انجام شده مبنی برمقایسه م آر آی با ماموگرافی و اینکه کدام یک از این دو شیوه برای تشخیص سرطان سینه بهتر است؟ واین تحقیقات تازه نشان داده است که ممکن است م آر آی بهتر از ماموگرافی باشد. برای این امر هفت هزار و سیصد زن شرکت کردند و این کار پنج سال طول کشید. تمام این زنان هم در م آر آی وهم در ماموگرافی شرکت کردند . نتیجه این بود که در صد تشخیص م آر آی 36 % بیشتر از ماموگرافی بود. اگر در آیینده تحقیقات بیشتری این امر را ثابت کند، کمک شایانی می شود به تشخیص بهتر و زودتر سرطان سینه و م آر آی جای ماموگرافی را می گیرد

Lancet 2007;370:485-92

Saturday, 18 August 2007

آه

آه
ای چشم من
دیدی که خلق خروشان یود بر سر
کوچه و منزل
.................................

آه
ای چشم من
دیدی که بهار گذر کرد از کنار ما
بی گل
دیدی که کاروان سفر کرد از پیش ما
بی منزل
دیدی که سرما چه سخت سوزان یود
بهار هم بی دل

Sunday, 12 August 2007

Stress

استرس هر روز در ایران صدها نفر می کشد

همینکه هواپیما در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست وهنوز سرعت داشت ، اکثر هم وطنان به جنب و جوش افتادند و از جایشان پا شدند وبه در خروجی هجوم آوردند. هر چی مهماندار هشدار میداد کسی گوشش بدهکار نبود. با خودم گفتم آنهایی که آرام نشسته اند و منتظرند چه گناهی کردند که بهشون استرس وارد میشود
وقتی که به پاس کنترل رسیدیم ، از بس که طول کشید کفر همه بالا آمده بود. حدودا یک ساعت و نیم به درازا کشید. همین کار با همان تعداد مسافر و یا همان هواپیما در فرودگاه کپنهاک، کمتر از بیست دقیقه طول کشید. باز با خودم گفتم چقدردر مهرآباد به مردم استرس وارد شد
در بیرون از فرودگاه رفتم که روزنامه بخرم و هنوز دهانم را باز نکرده بودم که یکی از طرف چپ و یکی از طرف راست تو حرف من دویدند و از فروشده تقاضای چیزی کردند. باز با خودم گفتم این آقا یان هم به خودشان، هم به من و هم به فروشنده استرس وارد کردند
سوار تاکسی و راهی هتل شدم. یک دفعه دیدم موتورسوارها با سرعت زیاد برعکس مسیرحرکت می کردند. هرآن احتمال تصادف می رفت. موتورسوارها هم به خود و هم به دیگران استرس می دادند
ترافیک سنگین و هوای آلوده هیچ، بوق ماشین ها هم یک دم قطع نمی شد. سرو صدا خود عامل استرس است. آیا کسی به فکر خودش است
به بانک رفتم و با وجوداینکه شماره داشتم و نوبت من بود ودر حال صحبت با صندوق دار، ارباب رجوع دیگری پابرهنه توی سفره دوید و هم حق من و هم حق صندوق دار را پایمال کرد. وقتی به ایشان اعتراض کردم، جوابی شنیدم که فهمیدم او میمونی است در هیأت آدمی . باز هم استرس
حالا اگر استرس های شغلی و زندگی و دهها نوع استرس دیگر به اینها اضافه شود، خود منشع بیماری های مهلک می شود.استرس باعث تغییرات هورمونی در بدن می شود و نتیجه آن تصلب شریان(گچی شدن) رگها است و این گچی شدن باعث سکته مغزی و قلبی می شود. استرس سبب دهها نوع بیماری دیگر نیز می باشد

Saturday, 30 June 2007

دست نگارینش

زیبا رویی که عطش دل سعدی گرانمایه را می خواباند

واقعا سعدی استاد سخن است و سخنوری و سخندانی نعمت و خصلتی والاست. حکایت زیر خوردن آبی عطش نشین از دست زیبا رویی که به سعدی دوباره جان بخشید
حکایت
یاد دارم که در ایام جوانی گذری داشتم بکویی و ماهروئی در تموزی(مدت ماندن آفتاب در برج سرطان) که حرورش دهان بجوشانیدی و سمومش مغز استخوان بخوشانیدی(خشک کردن) از ضعف بشریت تاب آفتاب نیاوردم و التجا بسایۀ دیواری بردم مترقب (امیدوار) که کسی حر تموز از من ببرف آبی فرو نشاند که ناگاه از ظلمت دهلیزخانه روشنائی تافت یعنی جمالی که زبان فصاحت از بیان صباحت او عاجز آمدی چنانچه از شب تار صبح بر آید یا آب حیات که از ظلمت بدر آید قدحی برف آب در دست گرفته و شکر در آن ریخته و بعرق در آمیخته ندانم بگلابش مطیب کرده بود یا قطرۀ چند از گل رویش در آن چکیده فی الجمله شربت از دست نگارینش بگرفتم و بخوردم و عمر گذشته از سر گرفتم

Monday, 25 June 2007

با بهار آمدی

هیچ میدانی تو با کی آمدی؟
............تو با بهار آمدی
تو گرمی بودی بر شیره تنۀ سرد من
تو باغ را به من نشان دادی
قامت استوار تو
ترکیب هنر و طبیعت است

روح تو
مرا باور دارد
وعشق مرا مکمل است
چشمهای تو
راهنمایی ست مرا
چشمهای تو
پیوندیست مرا
به سرزمین عاشقان

قلب تو،هیبت استوار
قلب تو، فریاد خسته دلان
قلب تو،امید و آتش
قلب تو،پرچم سرخ
قلب تو، دستی ست مهربان
در ساحلی خموش و خلوت
بر فریادی نیازمند

کپنهاک 1988

Friday, 22 June 2007

تهران قدیم

توجه کنید، چی بوده چی شده
واقعا آدمی رابه فکر کردن وا می دارد
انگاره ها از همان خیابان است ولی به فاصله بسیت سال
روی عکس کلیک کنید
©کپی با ذکر منبع بلامانع است

Tuesday, 19 June 2007

آن یار و لحظه دیدار

بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آ ید همی
ریگ آ موی و درشتی های او
زیر پایم پرنیان آید همی

دیدار دلدار نزدیک است. دیدار جانان نزدیک است. همش به او فکر می کنم . دلم می خواهد در جلو چشمانم هویدا بشه. به من نگاه کنه. ای کاش می دانست که من اسیر او شدم، آری او خود نمی داند که من اسیرش گشتم. آنکه به دل اسیرمش، در دل و جان می پذیرمش.

او را خود التفات نبودش به صید من
من خویش اسیر کمند نظر شدم

آری هیچ بودم و با دیدن او همه ـ چیز شدم. اکسیر عشق او در مسم آمیخت و زر شدم. حالا می خوام دوباره ببینمش. نگاهش کنم، ساعتها. می خوام بوش کنم تا با عطر وجودش عروج کنم. آری می خواهم در او فنا بشم. او هفت کشور، هفت شهر و هفت عشق من است. او هفت ـ قبیله من است.
دل شیدای من در تب و تاب است هنور. در دلم غوغا است هنوز. وجودم سرشار از اشتیاق است. اشتیاق دیدن جان جانان. حالت غنچه ای را دارم که دارد شکوفا میشود. لحظه ها را می شمارم. آری ، آرزوی دیدار او خواب از چشمم ربوده است.

سرآن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

اقرار می کنم هیچگاه قلب من نبوده اینگونه سرخ و دلم سرشار از مهر و دوستی. از هم اکنون می توانم حس کنم که رایحه دل انگیز گیسوانش به مشامم می رسد. وقتی زیارتش کردم ، دستهایش را به آرامی در دستم می گیرم و در پیش او می نشینم و از او مرادم را طلب می کنم. او را می بوسم ، چشم نرگسش را می بوسم. می گویم تو شمع شبستان منی. به او نزدیکتر می شوم تا گرمی نفسش گونه هایم را نوازش کند. آری لحظه دیدار نزدیک است. نسیم سحر بوی یار من دارد.
کشتی شکستگانیم ای با شرطه بر خیز
باشد که باز بینیم ، دیدار آشنا ر
ا