Friday, 14 September 2007

کدام نسل



چه گویم این قوم پریشان را
ـکه خورشیدش را گم کرده است ـ چه گویم

چه گویم این قوم را
که ریشه هایش را دفن کرده در زمینی شوره زار

اسب و شمشیرش را
این قوم
گویی
در دشت ها و تپه ها
به ودیعه سپرده

این همه درد و حسرت
در کدام پستو خانه
به بغض نشسته

این همه گلوله و خنجر
در قلب کدام نسل
به ریشه نشسته

چشمان کودکان جنوب
به کدام سو می نگرد
آیا هست رودی
که دلتایش میزبان ریشه های خشک باشد
و یا پرنده ای
که سرودی شود در کنار آفتاب

بیست و سوم نوامبر 1996

Sunday, 9 September 2007

می سرنکشیده

بیست و هشتم ژولای 1995

در آن هنگام که گل سرخ
در باغ تنها ماند

در آن شب
که تنها ستاره آسمان
پشت ابر پنهان شد

در آن دم که قدح می
سر نکشیده
بر جای ماند

در آن سکوت
که پرندگان رمیده بودند
از دست شکارچی

رسید آوایی
که فلق در راه است

رسید آوایی
که رودخانه ای خرامان می آید
سرود خوانان

رسید آوایی
که فوجی از کبوتران در راهند
پروازشان
پرواز رهایی

Thursday, 30 August 2007

MRI or mammography


آیا م آر آی بهتراز ماموگرافی می باشد؟

تا به امروز ماموگرافی بهترین شیوه برای تشخیص سرطان سینه می باشد و تقریبا همه پزشکان در این شیوه هم نظر هستند
اخیرا" تحقیقاتی انجام شده مبنی برمقایسه م آر آی با ماموگرافی و اینکه کدام یک از این دو شیوه برای تشخیص سرطان سینه بهتر است؟ واین تحقیقات تازه نشان داده است که ممکن است م آر آی بهتر از ماموگرافی باشد. برای این امر هفت هزار و سیصد زن شرکت کردند و این کار پنج سال طول کشید. تمام این زنان هم در م آر آی وهم در ماموگرافی شرکت کردند . نتیجه این بود که در صد تشخیص م آر آی 36 % بیشتر از ماموگرافی بود. اگر در آیینده تحقیقات بیشتری این امر را ثابت کند، کمک شایانی می شود به تشخیص بهتر و زودتر سرطان سینه و م آر آی جای ماموگرافی را می گیرد

Lancet 2007;370:485-92

Saturday, 18 August 2007

آه

آه
ای چشم من
دیدی که خلق خروشان یود بر سر
کوچه و منزل
.................................

آه
ای چشم من
دیدی که بهار گذر کرد از کنار ما
بی گل
دیدی که کاروان سفر کرد از پیش ما
بی منزل
دیدی که سرما چه سخت سوزان یود
بهار هم بی دل

Sunday, 12 August 2007

Stress

استرس هر روز در ایران صدها نفر می کشد

همینکه هواپیما در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست وهنوز سرعت داشت ، اکثر هم وطنان به جنب و جوش افتادند و از جایشان پا شدند وبه در خروجی هجوم آوردند. هر چی مهماندار هشدار میداد کسی گوشش بدهکار نبود. با خودم گفتم آنهایی که آرام نشسته اند و منتظرند چه گناهی کردند که بهشون استرس وارد میشود
وقتی که به پاس کنترل رسیدیم ، از بس که طول کشید کفر همه بالا آمده بود. حدودا یک ساعت و نیم به درازا کشید. همین کار با همان تعداد مسافر و یا همان هواپیما در فرودگاه کپنهاک، کمتر از بیست دقیقه طول کشید. باز با خودم گفتم چقدردر مهرآباد به مردم استرس وارد شد
در بیرون از فرودگاه رفتم که روزنامه بخرم و هنوز دهانم را باز نکرده بودم که یکی از طرف چپ و یکی از طرف راست تو حرف من دویدند و از فروشده تقاضای چیزی کردند. باز با خودم گفتم این آقا یان هم به خودشان، هم به من و هم به فروشنده استرس وارد کردند
سوار تاکسی و راهی هتل شدم. یک دفعه دیدم موتورسوارها با سرعت زیاد برعکس مسیرحرکت می کردند. هرآن احتمال تصادف می رفت. موتورسوارها هم به خود و هم به دیگران استرس می دادند
ترافیک سنگین و هوای آلوده هیچ، بوق ماشین ها هم یک دم قطع نمی شد. سرو صدا خود عامل استرس است. آیا کسی به فکر خودش است
به بانک رفتم و با وجوداینکه شماره داشتم و نوبت من بود ودر حال صحبت با صندوق دار، ارباب رجوع دیگری پابرهنه توی سفره دوید و هم حق من و هم حق صندوق دار را پایمال کرد. وقتی به ایشان اعتراض کردم، جوابی شنیدم که فهمیدم او میمونی است در هیأت آدمی . باز هم استرس
حالا اگر استرس های شغلی و زندگی و دهها نوع استرس دیگر به اینها اضافه شود، خود منشع بیماری های مهلک می شود.استرس باعث تغییرات هورمونی در بدن می شود و نتیجه آن تصلب شریان(گچی شدن) رگها است و این گچی شدن باعث سکته مغزی و قلبی می شود. استرس سبب دهها نوع بیماری دیگر نیز می باشد

Saturday, 30 June 2007

دست نگارینش

زیبا رویی که عطش دل سعدی گرانمایه را می خواباند

واقعا سعدی استاد سخن است و سخنوری و سخندانی نعمت و خصلتی والاست. حکایت زیر خوردن آبی عطش نشین از دست زیبا رویی که به سعدی دوباره جان بخشید
حکایت
یاد دارم که در ایام جوانی گذری داشتم بکویی و ماهروئی در تموزی(مدت ماندن آفتاب در برج سرطان) که حرورش دهان بجوشانیدی و سمومش مغز استخوان بخوشانیدی(خشک کردن) از ضعف بشریت تاب آفتاب نیاوردم و التجا بسایۀ دیواری بردم مترقب (امیدوار) که کسی حر تموز از من ببرف آبی فرو نشاند که ناگاه از ظلمت دهلیزخانه روشنائی تافت یعنی جمالی که زبان فصاحت از بیان صباحت او عاجز آمدی چنانچه از شب تار صبح بر آید یا آب حیات که از ظلمت بدر آید قدحی برف آب در دست گرفته و شکر در آن ریخته و بعرق در آمیخته ندانم بگلابش مطیب کرده بود یا قطرۀ چند از گل رویش در آن چکیده فی الجمله شربت از دست نگارینش بگرفتم و بخوردم و عمر گذشته از سر گرفتم

Monday, 25 June 2007

با بهار آمدی

هیچ میدانی تو با کی آمدی؟
............تو با بهار آمدی
تو گرمی بودی بر شیره تنۀ سرد من
تو باغ را به من نشان دادی
قامت استوار تو
ترکیب هنر و طبیعت است

روح تو
مرا باور دارد
وعشق مرا مکمل است
چشمهای تو
راهنمایی ست مرا
چشمهای تو
پیوندیست مرا
به سرزمین عاشقان

قلب تو،هیبت استوار
قلب تو، فریاد خسته دلان
قلب تو،امید و آتش
قلب تو،پرچم سرخ
قلب تو، دستی ست مهربان
در ساحلی خموش و خلوت
بر فریادی نیازمند

کپنهاک 1988