Friday, 10 April 2009

جماعت بوزینگان

آورده اند که جماعتی از بوزینگان در کوهی بودند. چون شاه سیارگان به افق مغرب خرامید و جمال جهان آرای را بنقاب ظلام بپوشانید، سپاه زنگ بغیبت او بر لشکر روم چیره گشت و شبی چون کار عاصی روز محشر در آمد. باد شمال عنان گشاده و رکاب گران کرده ، بر بوزینگان شبیخون آورد. بیچارگان از سرما رنجور شدند. پناهی می جستند، ناگاه یراعه ای دیدند در طرفی افکنده ، گمان بردند آتش است. هیرم بر ان نهادند و می دمیدند
برابر ایشان مرغی بود بر درخت بانگ می کرد که: آن آتش نیست. البته به او التفات نمی نمودند. در این میان مردی آنجا رسید، مرغ را گفت: رنج مبر که بگفتار تو یار نباشد و تو رنجور گردی و در تقویم و تهذیب چنین کسان سعی پیوستن همچنان ست که کسی شمشیر بر سنگ آزماید و شکر در زیر آب پنهان کند. مرغ سخن وی نشنود و از درخت فرو آمد تا بوزینگان را حدیث یراعه را بهتر معلوم کند، بگرفتند سرش جدا کردند

یراعه : کرم شب تاب

Saturday, 21 March 2009

بهار

دگر بار بهار آمد
بهار با گل و چمن آمد
تاریکی و سردی و سرما برفت
روز روشن با سروناز آمد
در حیاط درخت اقاقی پیر
گل داد و به سلام آمد
دوران ابر و مه سپری شد
ماه به سلام خورشید آمد
شب بود و شمع و گل و پروانه
بلبل نیز به جمع مستان آمد
چون کمند خیال رها شد
آن توسن صد آرزو آمد
کژدم غربت کوچ کرد
چونکه خسرو دوران آمد
راز خود به کس نگفتم
تا که آن محرم اسرار آمد
مستم و نشناسم سر ز پا
©چونکه آن ساقی سیمین بر آمد
اردیبهشت هشتادو چهار مجید شهریاری

Wednesday, 11 March 2009

پبام نوروزی من



بهار دلکش
بار دیگر نوروز باستانی فرا رسید. بهار آمد. زمین جوان شد. نوروز روز آغاز شیدایی ، دوستی و مهرورزی از سر رسید. آری چه زیباست
روز وصل یاران رسید. روز یاد یاران رسید. روز رستن گل و گیاه رسید. و ما هم با دور ریختن زشتی ها و پلیدی ها به پیشباز بهار می رویم و نوروز را گرامی می داریم.
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا بر برجاست
گر بیفروزیش شعله اش در هر کران پیداست
ور نه خاموش است و خاموشی گناه ما ست


آری، بهار آمد. هوا دلپذیر شد. گل از خاک بر دمید. پرستو به باز گشت زد نغمه امید. و بلبل با غزل خوانی دهد عشق را نوید
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت

اما ببینیم که اندیشه نوروزی چگونه پیدا شد؟
فردوسی سالار سخن چنین می گوید
چون چمشید از کارهای کشوری آسود، بر تخت کیانی نشست و همه بزرگان کشوری و لشکری بر تخت او گرد آمدند وبر او گوهر پاشیدند. پس جمشید آن روز را که نخستین روز از فروردین و آغاز سال بود، نوروز نامید و جشن گرفت.
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آنروز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین
بر آسوده از رنج تن، دل از کین
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام ورامشگران بیاراستند
چنین روز فرخ از آن روزگار
بمانده ار آن خسروان یادگار


نوروز و بهار و عشق سه همزادند. اینک نرگسها در شیراز و لاله ها در دماوند جلوه گری می کنند
آمد نوروز در ایرانزمین
خاک ما شد رشک فردوس برین

پس چون چنین است بیایید پای کوبیم و دست بر افشانیم. ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار. راه در جهان یکیست و آن راه عشق و راستی ست

زنده و کامروا باشید

Thursday, 26 February 2009

جنجال بر سر بحرین


این روزها دوباره گفتمان بحرین بر سر زبان ها افتاده است. بحرین که جز خاک ایران بوده است در سال 1971 با تبانی و بزدلی محمد رضا شاه و بدون تصویب مجلس وقت و توطعه انگلیس به تازیان واگذار شد. در آنموقع من چهارده سال داشتم و بانگ نفرین بر آن دولت سر دادم. بدرستی یاد دارم که رسانه ها ی ان روزگارـ ــ گویی آن زمان همه خبر نگار ها و روز نامه نگار ها را اخته کرده بودندــ با بوق کرنا خبر از اعطای استقلال ملوکانه به بحرین را دادند. از مجلس شورای ملی هم صدایی درنیامد.
میرزاده عشقی میگوید
بچنین مجلس و بر کر و فرش باید رید

شاه نه از کیسه خلیفه بلکه از کیسه مردم بخشید. فردای آنروز دوباره برای مردم فریبی با چند تا قایق رفتند و در جزایر سه گانه ایرانی ترقه در کردند که اینها از آن ایران است . ابلهانه بود. به اموال ایران شک داشتند
تاریخ گواه است. در زمان ساسانیان این مناطق و جمهوریه(امارات متحده) از آن ایران بودند. بخشیدن بحرین از طرف شاه غیر قانونی بوده و هست
عارف قزوینی می گوید: بردند بسرقت همه سیم و زر ایران یا رب بستان داد فقیران ز امیران

Thursday, 12 February 2009

داستان های شیرین کلیله و دمنه

اولین بار که با کتاب کلیله و دمنه آشنا شدم یازده ساله بودم. تعطیلات عید نوروز بود و باتفاق خانواده به به مشهد رفته بودیم. در بازار مشهد چشمم به کلیله و دمنه افتاد. جلد آبی رنگی داشت که روی جلدش پر از نگاره جانوران بود. از پدرم خواستم که آن را برایم بخرد. آن موقع به خاطر نثر سنگینش نتوانستم ازش استفاده زیادی کنم. بعد از سالها دوباره کلیله و دمنه را بدست آوردم و بخواندنش نشستم. خود کتاب سرگذشت پر پیچ و خمی داشته است. در هر حال این کتاب آنچنان نثر شیرینی دارد که آدمی از خواندن آن سیر نمی شود. در پیشگفتار آن آمده است : این مجموع تا زبان پارسی میان مردمان متداولست بهیچ تاویل مهجور نگردد. آری درست است. از باب برزویه طبیب گرفته تا باب شاهزاده ها. همه آموزنده و پر از درس زندگیست. در جایی از این کتاب آمده است: اگر پادشاهی بسخاوت جهان زرین کند، یا بشچاعت ده مصاف بشکند، چون از حلم بی بهره بود بیک عربده همه را باطل گرداند و تمامی لشکر و رعیت را نفرت دهد

حلم: بردباری
مصاف: جنگ
سخاوت: بخشش

Tuesday, 20 January 2009

Statin induced myopathy

ستاتین به دارو یی گفته می شود که کلسترول خون را پایین می آورد. این دارو ها اولین بار در سال 1987 معرفی شدند. آکنون سالانه صد میلیون نسخه از این دارو نوشته می شود. اما این دارو خالی از تاثیرات جانبی نیست. یکی از از این تاثیرات ناخواسته درد ماهیچه است. این درد یا آسیب رسانی می تواند بسیار شدید باشد. اگر کسی بعد از شروع مصرف ستاتین دچار درد ماهیچه ای یا عضلانی شد باید به پزشک مراجعه کند و از او بخواهد که کراتینین کیناز خون را اندازه بگیرد و اگر آن بالا رفته باشد و یا درد ماهیچه شدید باشد ؛ باید مصرف ستاتین متوقف شود و از دارو ی آلترناتیو استفاده شود

Friday, 16 January 2009

بی بی سی و تلویزیون فارسی


بنگاه سخن پراکنی بی بی سی برنامه تلویزیونی فارسی خود را این هفته آغاز کرد. مخاطبان این فرستنده مردم ایران، افغانستان و تاجیکستان هستند. جمهوری اسلامی برنامه های این فرستنده را ضد ایرانی خواند. بی بی سی پایگاه ویژه ای در میان مردم خاورمیانه دارد. و این نه بخاطر برنامه های خوب این فرستنده است بلکه در نبود آزادی بیان و گفتار در این کشور هاست. شکی نیست که این بنگاه ازمنافع غرب و بویژه بریتانیا دفاع می کند. ولی چرا بی بی سی بیشتر از سایر بنگاه های سخن پراکنی طرفدار دارد؟ یکی از دلایلش این است که او به حرفه اش بخوبی وارد است. دلیل دیگر تحریف هوشمندانه خبر هاست. دلیل دیگر برجسته کردن خبر هایی که به نفع غرب است و ناچیز نشان دادن خبر هایی که به نفع مردم خاور میانه است. حتی گاهی برای رد گم کردن؛ دستور شاه را مبنی بر سانسور نام آیت الاه خمینی از برنامه هایش در زمان انقلاب اجرا نمی کند. البته اقبال بی بی سی کم رنگ تر شده است آنهم بخاطر زیاد شدن دیگر بنگاه های سخن پراکنی بویژه در امریکا. جای شگفتی است که چرا بریتانیا این همه پول خرج می کند و این همه مزدور اجیر می کند؟