Thursday, 14 May 2009

ویژه گی ایرانیان


هر کشور و مردمی دارای ویژه گی خود می باشد. ایران به مانند یک درخت تنومند و کهنسال گر چه دارای شاخه های فراوان می باشد ولی تنه ی اصلی آن ریشه در تمام فلات قاره ایران دوانده است. واقعا ویژه گی ایرانی ها در چیست؟ آیا شیعه بودن آنهاست؟ آیا فارس یا آذری یا کرد یا لریا بلوچ یا ترکمن یا خراسانی... .. بودن است؟ آیا زردشتی بودن آنها ست؟ آیا بهایی بودن آنهاست؟ آیا شاعر بودن آنهاست؟ آیا داشتن امپراتوری ها ی بزرگ است؟ آیا داشتن فرهنگ چند هزار ساله است؟ آیا دولت لر زندیان است؟ آیا دولت قاجار ترکمن است؟ آیا دولت آذری صفوی است که زیبا ترین بنا ها را نه در تبریز بلکه در اصفهان بر پا می کند ؟ آیا دولت لر زندی است که شیراز را آباد می کند؟ آیا دولت سیستانی صفاری است؟ آیا حکومت ماد هاست؟ آیا زیبایی تنپوش کردی، لحجه دلنشین آذری ویژه گی ایرانی هاست ؟ یا همه اینهاست؟ آری ویژگی مردم ایران همبستگی آنهاست . تاریخ گواه این همبستگی است. هنگامی که هنوز نظام شاهنشاهی در ایران دایر بود، بودند کسانی مترسک تکه تکه شدن ایران را به نشان میدادند و می گفتند که اگر شاه برود ایران ایرانستان می شود. شاه رفت و ایران همان ایران ماند. محفلها و گروه هایی بودند که خواستند به خاطر قدرت و منافع سخصی تخم جدایی بیفکنند ولی هیچگاه نه مردمی شد و نه همگانی. هنوز هم بعضی از زورمداران این مسئله را لولوی سر خرمن می کنند. آری این ویژه گی کجاست؟ فرهنگ ایران تبلور خلق های ایران است. همه تلاش کردند و همه در شکل گرفتن این ویژه گی نقش دارند. این ویژگی در آن است تبعیضی در بین نیست. قهرمان شاهنامه ، رستم، از دیار سیستان است. قهرمان ملی ایران از دیار آذزابادگان است. و کرد ها اولین ایرانی ها هستند. آری خزان خیز ترین پاییز ها آمدند ولی هر بار در نوروز تفتان، دنا و سهند با دماوند بهار را جشن گرفتند

Friday, 10 April 2009

جماعت بوزینگان

آورده اند که جماعتی از بوزینگان در کوهی بودند. چون شاه سیارگان به افق مغرب خرامید و جمال جهان آرای را بنقاب ظلام بپوشانید، سپاه زنگ بغیبت او بر لشکر روم چیره گشت و شبی چون کار عاصی روز محشر در آمد. باد شمال عنان گشاده و رکاب گران کرده ، بر بوزینگان شبیخون آورد. بیچارگان از سرما رنجور شدند. پناهی می جستند، ناگاه یراعه ای دیدند در طرفی افکنده ، گمان بردند آتش است. هیرم بر ان نهادند و می دمیدند
برابر ایشان مرغی بود بر درخت بانگ می کرد که: آن آتش نیست. البته به او التفات نمی نمودند. در این میان مردی آنجا رسید، مرغ را گفت: رنج مبر که بگفتار تو یار نباشد و تو رنجور گردی و در تقویم و تهذیب چنین کسان سعی پیوستن همچنان ست که کسی شمشیر بر سنگ آزماید و شکر در زیر آب پنهان کند. مرغ سخن وی نشنود و از درخت فرو آمد تا بوزینگان را حدیث یراعه را بهتر معلوم کند، بگرفتند سرش جدا کردند

یراعه : کرم شب تاب

Saturday, 21 March 2009

بهار

دگر بار بهار آمد
بهار با گل و چمن آمد
تاریکی و سردی و سرما برفت
روز روشن با سروناز آمد
در حیاط درخت اقاقی پیر
گل داد و به سلام آمد
دوران ابر و مه سپری شد
ماه به سلام خورشید آمد
شب بود و شمع و گل و پروانه
بلبل نیز به جمع مستان آمد
چون کمند خیال رها شد
آن توسن صد آرزو آمد
کژدم غربت کوچ کرد
چونکه خسرو دوران آمد
راز خود به کس نگفتم
تا که آن محرم اسرار آمد
مستم و نشناسم سر ز پا
©چونکه آن ساقی سیمین بر آمد
اردیبهشت هشتادو چهار مجید شهریاری

Wednesday, 11 March 2009

پبام نوروزی من



بهار دلکش
بار دیگر نوروز باستانی فرا رسید. بهار آمد. زمین جوان شد. نوروز روز آغاز شیدایی ، دوستی و مهرورزی از سر رسید. آری چه زیباست
روز وصل یاران رسید. روز یاد یاران رسید. روز رستن گل و گیاه رسید. و ما هم با دور ریختن زشتی ها و پلیدی ها به پیشباز بهار می رویم و نوروز را گرامی می داریم.
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا بر برجاست
گر بیفروزیش شعله اش در هر کران پیداست
ور نه خاموش است و خاموشی گناه ما ست


آری، بهار آمد. هوا دلپذیر شد. گل از خاک بر دمید. پرستو به باز گشت زد نغمه امید. و بلبل با غزل خوانی دهد عشق را نوید
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت

اما ببینیم که اندیشه نوروزی چگونه پیدا شد؟
فردوسی سالار سخن چنین می گوید
چون چمشید از کارهای کشوری آسود، بر تخت کیانی نشست و همه بزرگان کشوری و لشکری بر تخت او گرد آمدند وبر او گوهر پاشیدند. پس جمشید آن روز را که نخستین روز از فروردین و آغاز سال بود، نوروز نامید و جشن گرفت.
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آنروز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین
بر آسوده از رنج تن، دل از کین
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام ورامشگران بیاراستند
چنین روز فرخ از آن روزگار
بمانده ار آن خسروان یادگار


نوروز و بهار و عشق سه همزادند. اینک نرگسها در شیراز و لاله ها در دماوند جلوه گری می کنند
آمد نوروز در ایرانزمین
خاک ما شد رشک فردوس برین

پس چون چنین است بیایید پای کوبیم و دست بر افشانیم. ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار. راه در جهان یکیست و آن راه عشق و راستی ست

زنده و کامروا باشید

Thursday, 26 February 2009

جنجال بر سر بحرین


این روزها دوباره گفتمان بحرین بر سر زبان ها افتاده است. بحرین که جز خاک ایران بوده است در سال 1971 با تبانی و بزدلی محمد رضا شاه و بدون تصویب مجلس وقت و توطعه انگلیس به تازیان واگذار شد. در آنموقع من چهارده سال داشتم و بانگ نفرین بر آن دولت سر دادم. بدرستی یاد دارم که رسانه ها ی ان روزگارـ ــ گویی آن زمان همه خبر نگار ها و روز نامه نگار ها را اخته کرده بودندــ با بوق کرنا خبر از اعطای استقلال ملوکانه به بحرین را دادند. از مجلس شورای ملی هم صدایی درنیامد.
میرزاده عشقی میگوید
بچنین مجلس و بر کر و فرش باید رید

شاه نه از کیسه خلیفه بلکه از کیسه مردم بخشید. فردای آنروز دوباره برای مردم فریبی با چند تا قایق رفتند و در جزایر سه گانه ایرانی ترقه در کردند که اینها از آن ایران است . ابلهانه بود. به اموال ایران شک داشتند
تاریخ گواه است. در زمان ساسانیان این مناطق و جمهوریه(امارات متحده) از آن ایران بودند. بخشیدن بحرین از طرف شاه غیر قانونی بوده و هست
عارف قزوینی می گوید: بردند بسرقت همه سیم و زر ایران یا رب بستان داد فقیران ز امیران

Thursday, 12 February 2009

داستان های شیرین کلیله و دمنه

اولین بار که با کتاب کلیله و دمنه آشنا شدم یازده ساله بودم. تعطیلات عید نوروز بود و باتفاق خانواده به به مشهد رفته بودیم. در بازار مشهد چشمم به کلیله و دمنه افتاد. جلد آبی رنگی داشت که روی جلدش پر از نگاره جانوران بود. از پدرم خواستم که آن را برایم بخرد. آن موقع به خاطر نثر سنگینش نتوانستم ازش استفاده زیادی کنم. بعد از سالها دوباره کلیله و دمنه را بدست آوردم و بخواندنش نشستم. خود کتاب سرگذشت پر پیچ و خمی داشته است. در هر حال این کتاب آنچنان نثر شیرینی دارد که آدمی از خواندن آن سیر نمی شود. در پیشگفتار آن آمده است : این مجموع تا زبان پارسی میان مردمان متداولست بهیچ تاویل مهجور نگردد. آری درست است. از باب برزویه طبیب گرفته تا باب شاهزاده ها. همه آموزنده و پر از درس زندگیست. در جایی از این کتاب آمده است: اگر پادشاهی بسخاوت جهان زرین کند، یا بشچاعت ده مصاف بشکند، چون از حلم بی بهره بود بیک عربده همه را باطل گرداند و تمامی لشکر و رعیت را نفرت دهد

حلم: بردباری
مصاف: جنگ
سخاوت: بخشش

Tuesday, 20 January 2009

Statin induced myopathy

ستاتین به دارو یی گفته می شود که کلسترول خون را پایین می آورد. این دارو ها اولین بار در سال 1987 معرفی شدند. آکنون سالانه صد میلیون نسخه از این دارو نوشته می شود. اما این دارو خالی از تاثیرات جانبی نیست. یکی از از این تاثیرات ناخواسته درد ماهیچه است. این درد یا آسیب رسانی می تواند بسیار شدید باشد. اگر کسی بعد از شروع مصرف ستاتین دچار درد ماهیچه ای یا عضلانی شد باید به پزشک مراجعه کند و از او بخواهد که کراتینین کیناز خون را اندازه بگیرد و اگر آن بالا رفته باشد و یا درد ماهیچه شدید باشد ؛ باید مصرف ستاتین متوقف شود و از دارو ی آلترناتیو استفاده شود