Wednesday, 30 March 2011

چراغ چشمهایت

چراغ چشمهایت
قبیله ی عشق را
رهبریست در راه کوچ بزرگ
کوچ رهایی.
بالهایت شایسته رهاییست.
در این دیار رنج
چه حاصل
بوسه بر لبهای مرده.
این بغض مستور
این اشک پنهان
سالهاست
در تن و جان است همچنان.
این بالهای بسته
این حسرت نهفته
سالهاست
به امید رهایی، به انتظار نشسته.
کپنهاک مهر ماه هفتادویک

Thursday, 10 February 2011

دیکتاتور ها و زورگویان جارو می شوند

.
دیروز بن علی امروز مبارک و فردا .... دیکتا تور ها کی می خواهند بفهمند.
کشته ی غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را درک سخن نمی کند.
مردم بیچاره، بی حقوق و گرسنه در خاور میانه بستوه آمدند. از دست زور گویان بستوه آمدند. تا کی ستم ، تا کی بی داد، آدمی نمی تواند باور کند که در یک گوشه دنیا حقوق سگها و خوکها بیشتر و بهتر از حقوق انسان های خاور میانه است. مگر می شود کسی اینقدر به هموطن خود به خاطر قدرت و پول و مقام ستم روا دارد. هموطن خود را شکنجه کند ، به بند کشد. اورا بکشد. این دیکتاتورها در در یک جامعه آزاد ، ارزش خرمهره را هم ندارند.
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می شکند بازارش
اینقدر این آدمها پست هستند که حق زندگی برای نه تنها دشمن بلکه برای هموطنان خود بیز قائل نیستند. اینان ترسو هستند که از تظاهرات کوچک هم واهمه دارند و به همین سبب به مردم خود اجازه هیپچ حرکتی نمیدهند. ستمی که بر مردم مصر رفته کمتر از دیگر ملتها نیست. دیکتاتور ها حتی توانایی شناخت منافع کشور خود را ندارند و در نهایت به خواری از اریکه قدرت پایین کشیده می شود.
امریکا دوست و حامی مبارک اکنون سالیان دراز است که اورا با حمایت مالی بر سر قدرت نگاه داشته است. امروز که سیل خروشان مردم مبارک را با خود می برد و کشور جهانخوار نگران است و تلاش مذبوحانه می کند تا شطرنج سیاسی بعد ازمبارک دوباره به نفع امریکا باشد. آینده نشان خواهد داد که مردم مصر میتوانند یک رژیم مردم سالار بر قرار کنند یا نه.
حرکت های این چند ماه نشان داد که قدرت دیکتاتور ها به جرقه ای وابسته است و گویا دوران دیکتاتور ها فرا رسیده است.
تیغ سزاست هر که را درک سخن نمی کند

Sunday, 16 January 2011

شورش در تونس

این روز ها شاهد تظاهرات گسترده در کشور کوچک شمال افریقا، تونس هستیم. بن علی ریئس جمهور مادام العمر و دیکتاتور این کشور به دوستان مرتجعش در عربستان پناه برد. من دو سال پیش برای تعطیلات به تونس رفتم. شرایط اجتماعیش مانند زمان شاه ایران بود. آزادی هایی اجتماعی تا حدودی رعایت می شد. در شهرکهای ساحلی اش توریست ها می توانستند بدو ن کرست و.... آزادانه در ساحل استراحت کنند. اما همین آقای بن علی، مانند شاه هر حرکت سیاسی را در نطفه خفه کرده بود و رژیم تک حزبی ایجاد کرده بود.. تفریگاهها و هتل های ساحلی بسیار آرامش بخش و دلپذیر بودند. بوی عاشقانه یاسمین ها و رنگ های گوناگون گل ها در امتداد خیابان ها و کوچه ها آدمی را به دور دست های خیال می برد. آبهای لاجوردی، ساحل شنی، رستوران ها ، کباب و شراب، خانم های پری پیکر و آقایان سیاوش گونه، خلاصه بعد از چند روز گفتم یه سری هم بزنم به جنوب کشور و خبری بگیرم. میدانستم که شهری در تونس است بنام القیروان یا قیروان که در مسیر اطراق کاروانهایی بوده و هست که از افریقای مرکزی به شمال اقریقا می آییند. این شهر کوچه هایش بسیار تو در تو است و بدون شماره و نام . شکل قدیمی خود را حفظ کرده است . برای دیدن این بخش از شهر احتیاج به راهنما است. در این شهر مسجدی بود با معماری ویژه. ناصر خسرو قبادیانی در مسیرش از شهر گدشته بود. تعجب کردم و سپس آفرین به ناصر خسرو که چگونه و با چه زحمتی با وسایل مبتدی آن زمان توانسته ازاین مسیر عبور کند، چرا که من با خودرو هم نگران بودم که در آنجا از گرما و سختی به هلاکت برسم. جای عجیبی بود. ولی این چیز هایی را که در مسیرم دیدم یک آسمان با آن چیز هایی که در شهرک های ساحلی بود، توفیر داشت. فقر عمومی غوغا می کرد. در تمام معابر عمومی انگاره بن علی را زده بودند. قدرت خود را به رخ زحمتکش تونسی می کشید. دیدی چه شد. آو هم مانند شاه ایران آواره شد و حتی فرانسه هم اجازه ورود به هواپیمای بن علی نداد تا اومجبورشود به پیش دوستان مرتجع عربش برود. باشد تا دیکتا تور های زمان هم عبرت بگیرند.

Saturday, 1 January 2011

جای تاسف دارد

چند هفته پیش سفری به ایران داشتم. هنگام برگشتن، برای خرید کتاب سری به کتابفروشی زدم. چند تا کتاب خریدم از جمله اشعار فرخی سیستانی و رودکی. کتاب رودکی به کوشش استادی از دانشگاه تهران بنام دکتر خلیل خطیب رهبر در سال هزار و سیصد وچهل و سه به جاپ رسیده است. شعر های رودکی بسیار نغز و دلپذیر است. این استاد محترم واژ ه هایی را که سخت و مفهوم نیست
به فارسی ساده برگردانده است. در موقع خواندن کتاب به توضیحی برخورد کردم که متاسف شدم. اصلا باور ندارم که این توضیح از یک استاد دانشگاه در ایران باشد. اینطور بنظر می رسد که فرد نویسنده این خط ، ضد ایران بوده است. در شعر پایین، واژه کوری را چنین توضیح داده است:
ای مج کنون توشعر من از بر کن و بخوان
از من دل و سگالش از تو تن و روان
کوری کنیم و باده کشیم و بویم شاد
بوسه دهیم بر دو لبان پریوشان
کوری : نشاط لغت فرس اسدی، ولی بحدس استاد بدیع الزمان این کلمه گوری باید باشد بمعنی گبری، گبر یعنی آتش پرست و کافر .
واژه گبر ساخته عریها برای ایرانیان زردشت است . ایرنیان آتش را جز نعمت می دانستند و آن نماد روشنایی است و تکه ای از خورشید. ایرانیان زردشت نه تنها کافر نیستند بلکه به خدای ایران زمین ایمان دارند که پیامبرش اشو زرتشت کتاب آسمانیش اوستا است. من اصلا نمیخواهم باور کنم که این واژه ها از آن استاد می باشد. واقعا این عربها چقدر به ایرانیان در زمان خودش ظلم کردند که هنوز هم بر علیه خود این چنین می نویسند. آری ستمی که هنوز به رشته تحریر نیامده است. بعنوان نمونه از جنبش هایی که بعد از فتح الفتوح یکم بوقوع پیوست نام برده نمی شود، یعنی درست بعد از این حمله تا پنجاه / شصت بعد . تنها حدود یک قرن بعد از جنبش هایی که بر علیه اعراب در ایران اتفاق افتاد ، گذری یاد می شود. مانند سفید جامگان، سرخ جامگان، جنبش مازیار پسر قارن

Saturday, 27 November 2010

بحران در باختر و کشور جهانخوار

بحرانی که جهان و بویژه کشور های باختری و کشور جهانخوار را گرفته به این زودی پایان پذیر نیست. این بحران از زمان برنایی امپریالیسم آغاز شده و کم کم به شدت خود افزوده است. این بحران دیگر مانند گره "هشت" است که هر اندازه کشیده شود سفت تر می شود.تورم مزمن محصول این نظام اقتصادی است. مضافا بحران اعتبار هم بوجود آمده است. جریان سیل آسای سرمایه به خاور دور و نبودن مردم سالاری در این سرزمینها به این سرمایه ها دل آشوبی و تشویش میدهد.
از زمانی که دیدگاههای اجتماعی ، سوسیال دموکراسی و عدالت گرایی به موج وحرکت جمعی تبد یل شد، تئوری پردازان ، منظر و دورنمای امپریالسم را گوناگون ترسیم کرده اند. بعضی از آنها از پایان و برخی از ابدی بودن آن دم زدند. هنگامی که دیوار برلین فرو ریخت و اتحاد جماهیر شوروی درفش سرخ را به زمین گذاشت، بسیاری از تئوری پردازان در دیدگاه های خود تجدید نظر کردند وگفتند که امپریالیسم یک قانون طبیعی است و بنابر این جاودانه است. کشور جهانخوار و سگهای زنجیریش شادی ولوله سر دادند که کابوس هفتاد ساله تمام شد اما این شادی و پایکوبی بیش سه دهه طول نکشید و دوباره کابوس آغاز شد و این بار دشمن نامرعیست. جهان آبستن حوادث است. چه حوادثی؟ کس نداند. اما آن چیزی که آشکار است جابجا شدن مکان اسب ارابه حرکت این جهان است. زمانی این اسب در اختیار فرعون ها بود و سپس نوبت پرشیا و یونان شد. بعد رم و چندی بعد بغداد شد مرکز عالم. در دوره ما جهانخوار. اکنون این سمند کجای دنیا می خواهد نعل برزمین بکوبد؟ خاور دور؟ همه نگاهها به آن سو خیره شده است. سرمایه میهن ندارد و هر جا که رشد کند موطن اوست. این موطن از چهارصد سال پیش باختر بود اکنون خاور است. روسیه تا سی سال پیش برای یک دلار، آب از لب ولوچه اش جاری می شد اینک به آن بی اعتنا است. "زرد های سرخ" دلار را از جایگاه ویژه به پایین کشیده اند. کشور های باختر و خاور به تضاد حل نشدنی نزدیک می شوند. گویی این تضاد میرود تا با قهر و جنگ حل شود. در غرب کشور های بحران زده پشت سر هم ردیف شدند. ایسلند، یونان و ایرلند از این نمونه اند. دیگر کشورها تا آنجاییکه توان دارند از بودجه عمومی می کاهند تا درجه این تورم را پایین آورند. در دهه هفتاد کشورهای عمده امپریالیسم، امریکا، اروپا و ژاپن بودند. اما امروز به تعداد این کشور ها افزوده شده است. مانند چین، روسیه و هند.
دلیل دیگری که به بحران باختری دامن می زند افزایش بها نفت می باشد. بها نفت خام در سه ده پیش حدود هجده دلار بود و اکنون مدت زیادی است نرخ آن به بیش از شصت دلار رسیده است. به همین خاطر غرب بودجه هنگفتی صرف خریدن نفت می کند. زمانی قیمت نفت از آب ارزانتر بود. افزون بر این بها نیروی کار در کشور های باختری چندین برابر کشورهای خاوری است. این دو از عوامل اصلی بحران زای کشورهای غرب می باشند.
امروز شاید به جرئت بتوان گفت که تضاد اصلی دوران بین خاور و باختر است. همین هفته ی پیش نماینده کشور های پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو گرد هم آمدند تا راه و چاره ای برای خود بیندیشند ودر بن بست غافلگیر نشوند. رئیس کنونی ناتو یکی از زیرک ترین سیاستمداران اروپا، نخست وزیر سابق دانمارک و دوست صمیمی جرج بوش است. اینک دو دهه است که از سپر موشکی صحبت می شود. در ظاهر می گویند که این سپر برای جلو گیری از موشک پرانی کشور هایی مانند ایران می باشد. ولی این واقیت ندارد. چرا که ایران مشکل بزرگی برای آنها نیست. با نخریدن نفت از ایران میتوانند این کشور را در چند ماه به زانو در آورند. دیدیم که وقتی گره صدام باز نشدنی شد، هم نفتش را تحریم کردند و هم کشورش را به خاک سیاه نشاندند.
ولی مشکل اصلی در دراز مدت چین است. به همین خاطر کشورهای ناتو از روسیه هم دعوت کردند که در این نشست شرکت کند و در ایجاد سپر موشکی با ناتو همکاری کند. موشکهای چینی بمراتب مخرب و ویران کننده تر هستند. آیا کشور جهانخوار می تواند مسیر جریان سرمایه را به خاور بگیرد؟ آینده نشان خواهد داد.

Sunday, 24 October 2010

اتیک و اخلاق پزشکی

بحث و گفتمان در باره اتیک ، اخلاق و بویژه مسائل پزشکی آسان نیست. رابطه پزشک و بیمار بر اساس اعتماد متقابل استوار است و از هر کاری که باعث خدشه دار شدن این اعتماد شود باید جلو گیری کرد. من شخصا به مورد هایی بر خورد کردم که جای تامل است. در کشور های اسکاند یناوی بویژه در دانمارک پزشکان کوشش دارند که به نحو احسن مسائل اخلاق پزشکی را رعایت کنند. بطور نمونه جراحان دانمارکی بیماران خود را عمل نمی کنند و بیمار را به جراح دیگری رجوع می دهند. و این به خاطر است که مسائل مالی بر روی تصمیم گیری پزشک تاثیر گذار نباشد. و اگر پزشکی این کار انجام دهد در جامعه پزشکان دانمارک ناپسند و بیرون از اخلاق پزشکی می باشد.
در سال گدشته در ایران به خانمی بر خورد کردم که گاهگاهی دچار درد مفصل زانو می شد. و به همین خاطر به اورتوپد مراجعه کرده بود و پس از عکسبرداری ، به ایشان پیشنهاد عمل جراحی از جانب همان ارتوپد شده بود. این خانم از اینجانب، همانطور که در خاور میانه رسم است،، برای اجرای عمل نظرخواهی کرد. من نگاهی به عکس رنتگن کردم وآن چیز که ان عکس نشان میداد هنوز از عمل جراحی فرسنگها فاصله داشت. افزون بر آن، این فرد در گردشهای مسافرتی کمتراحتیاج به مسکن های معمولی داشت. چندی بعد این عکسها و شرح حال بیمار را اورتوپد دیگری بررسی کرد که با اینجانب همنظر بود.
برای پیشگیری از این مشکل، اخلاق پزشکی حکم می کند که پزشکان تا انجایی امکان هست برای خود "مشتری" درست نکنند.

Thursday, 30 September 2010

نه آب اش دادم.....

نه آب اش دادم
نه دعایی خواندم
خنجر به گلوی اش نهادم
و در احتضاری طولانی
اورا کشتم.
به او گفتم :
"به زبان دشمن سخن می گویی !"
و او را کشتم!
به زبان دشمن سخن می گفت
اگر چه نگاهش دوستانه بود
و همین مرا به کشتن او واداشت..../
این شعر از زنده یاد شاملو است. بگذریم از اینکه او در چه رابطه ای این شعر را سروده است ولی میتوان به کسانی اشاره کرد که نام ایرانی دارند و در کنار سفره ی بیگانه نشستند و ای کاش به همینجا ختم میشد ولی با استخدام در بنگا ه های سخن پراکنی سخنان ضد ایرانی را رله و برجسته می کنند.
اما بر گردیم به این شعر زیبا ولی خشن. شاملو ایران را از تمام جهات از کف دستش بهتر می شناخت. وقتی بخواهند گوسفند را قربانی کنند ، ابتدا به چشمش سرمه و وسمه می کشند و بعد آبش می دهند و در پایان یک تکه نبات در دهان حیوان می چرخانند و آنگاه نوبت سر بریدن می رسد. گویا شاملو در هنگام سرودن این شعر به این مراسم اندیشیده است.