Sunday, 23 December 2007

ادامه جدال ٦

ادامه جدال....٦


تازه از اینها گذشته شما با حقوق مادرزادی دیگر انواع مخالف هستید. تازه، بیشتر از این حتی حقوق حقه خودتان را که همان حقوق بشر باشد برسمیت نمی شناسید
گفتم: ای خر سیاه ؛ باید طرفین کوشش کنند و جدیت به خرج بد هند و یک جامعه ی دمکرات برقرار کنند تا بدین طریق حقوق همه خران حفظ شود. این مهم تنها در هنگامی میسر است که همکاری تام و تمام بین طرفین صورت پذیرد. گفت: من این را می دانم و به طور عینی و با گوشت و پوست و استخوانم لمس کردم که نوع بشر حتی به مردم سالاری معتقد نیست تا چه رسد به خر سالاری. اساسا شما ابوالبشر موجودات عجیبی هستید. شما کینه پرور هستید. می خواهید نه تنها همه انواع بلکه نوع خودتان را به انقیاد بکشید. بخاطر پول چه کارها نمی کنید. همیشه می خواهید دیگران برده شما باشند. از این گذشته شما جنس آدمیزاد به بقیه انواع پشت کرده اید. از هویت چهار پایی خود بیرون آمدید و هویت دوپایی به خود گرفتید. چرا؟ چونکه خودتان را از بقیه انواع برتر می دانید
همین جوری که زمان پیش می رفت، خر سیاه داغ دلش را بیرون می ریخت. گویی می خواست که کینه چند هزار ساله را بیکباره تصفیه حساب کند. من هم کمی...... ادامه دارد

Sunday, 16 December 2007

از شب....

از شب تا خورشید

در این فاصله ی اندوه
دراین غربت قحطی و خشکسالی
که تاریخ
بی شک
برگهای آن را از کتابش خواهد انداخت
من به بلندی قامت یک ستاره
و هیبت چندین آسمان
استوار ایستاده ام
تا نسل رستم و سیاوش
از مهره های پشت من
پلی بسازند
.از شب تا خورشید

باز
من اینجا ایستاده ام
تا نسل زال
از خمیر آرد استخوان های من
قاف را ترمیم کنند
و بر لانه سیمرغ
طاق نصرتی ببندد
تا سلسله ی هجوم و غارت را
به سجده وا دارد

در این فاصله اندوه
در این غربت قحطی و خشکسالی
که حتی باران هم عدالت خود را
به یوته خاری در محله ای بدنام فروخته است
من
با سری شاهد در کنار طناب دار
ایستاده ام
تا نسل سرخ
©بر طوفان بتازد
1988/11/16

Sunday, 9 December 2007

در جدال با 5

ادامه .... در جدال با

و در لحظه ای که او آماده بود، پرسیدم: ای خر سیاه آیا تو حاضری که با هم قرارداد ببندیم و بر مبنای آن بقیه خران و نوع بشر از این پس شیوه ی زندگیشان را بر طبق این قرارداد یا اگریمنت پیش ببرند. علاوه بر این، دادگاهی تشکیل بدهیم که هر موقع اگر خری از میان خران ناراضی شد به این دادگاه عالی شکایت ببرد و از آن دادخواهی کند. مضاف بر اینکه اگر بخواهید پنجا درصد هیءت منصفه این دادگاه خران تشکیل خواهند داد
گفتم و گفتم و آنقدر وعده های شیرین و امیدبخش به او دادم تا مگر با من کنار بیاید. ولی نشد که نشد. گفت: بگو ببینم شما نوع ابوالبشر آیا اصلا فرهنگ همکاری و کوپراتیو سرتان می شود؛ نه جانم سرتان نمی شود. اساسا" از تنها چیزی که بو نبرده اید همان کوپراتیویسم است. من نوع آدمیزاد را خوب می شناسم. همینکه خرتان از پل گذشت، به اینجا که رسید فهمید چه دسته گلی به آب داده است. گفت: اﷲ اکبر انصافا" نگاه کنید، آنقدر شماها ما را شستشوی مغزی دادید که ما بزرگ منشی خودمان را زیر سوال می بریم. کمی مکث کرد و ادامه داد: شما نوع بشر بجز فرهنگ خودتان فرهنگ دیگر انواع را به باد مسخره می گیرید. و هر فرهنگی که به مذاق شما سازگار نباشد انگ ارتجاعی و عقب مانده می زنید. تازه از اینها.....ادامه دارد

Wednesday, 5 December 2007

در جدال با 4

....ادامه.....
که ناموس ما را به بازیچه گرفتید و اون عزامانده تان را به ما نسبت می دهید. دقت کنید به این عبارات ؛ خرکس، خرکیر و برای توصیف خرفتی و کودنی خودتان از ما مایه مگذارید. توجه کنید؛ کله خر و یا خر نفهم. اصلا چیز دیگر، خودتان انصاف داشته باشید آیا ما خرها مذهب داریم که شما نوع بشر برای تحقیر کردن مذهب دیگران واژه خرمذهب را بکار می برید.
صد رحمت به شیطان که از همان آغاز دوتا پایش را توی یک کفش کرد و سجده ابوالبشر رااز بیخ و بن رد کرد. چونکه از همان دم نخست جنس جلب و خراب آدمیزاد را شناا خت. من و بقیه خران با این کار شیطان کاملا موافقیم. آخر مگر می شود کسی که از آتش درست شده به کسی که از گل شکل گرفته تعظیم کند. تازه آنهم معلوم نیست از کدام گل! تازه تا انجا یی که در تاریخ نوشتند خداوند بزرگ و ارحم و الراحمین بعد از این دستور خود به شیطان.............و بوسیله جبرءیل به ابلیس بزرگ ابلاغ کرد.
همین جوری که به گفته های خر سیاه گوش می داد م ، آرام زمین نشستم .
سکوت چند لحطه ای در میا ن ما حکمفرما شد. فرصت را غنیمت شمرده، شمشیر زبا ن را از نیام بیرون کشیدم و شروع به سخنرانی کردم. در ضمن سخنرانی مواظب بودم که سخنانم جمله ی خران را نرنجاند. و آنجا یی امکان داشت به سخنرانیم ابعا د محافظه کارانه می دادم. می دانستم که اگر افکار این خر سیاه شیوع پید ا کند، خطری بس عظیم نوع بشر را تحدید می کند. و من بخاطر جلو گیری از انقراض نوع بشر و بخاطر حفظ مسءولیت خطیر انسانیت، او را از تغییر هویت دادن بر حذ ر می داشتم. بعد از به کار بردن انواع و اقسام حیله های روانشاسی و او را تحت تا ثیر قرار دادن، در موقع مناسب و در لحظه ای که او آماده بود پرسیدم: ای خر سیاه آیا تو حاضری ..........ادامه دارد

Thursday, 29 November 2007

در جدال با ٣

3در جدال با

فریاد کشید: حسابتان را جمع کنید. من دیگر زیربار ننگ بردگی نخواهم رفت. من تصمیم نهایی را گرفتم. یا من در این بیابان برهوت طعمه وحوش می شوم یا آزادی تاریخی خود را بدست می آورم
آنگاه پای راست جلوش را بالا برد و نعره ای کشید: یا مرگ یا آزادی. دیدم هوا خیلی پس است . خواستم که با واژه های شیرین و دلنشین خر سیاه را آرام کنم و شیطان را از او پیاده کنم، دیدم که اصلاّ گوش نحسش بدهکار نیست. با عزمی استوار و راسخ تصمیم جهانشمولش را گرفته است.
کمی صبر کردم و بعد بآرامی و ملایمت گفتم: الآن می فهمم که چطوری شیطان شما را گول می زند و خر خودش می کند. و شما تغییر هویت می دهید. از شغل شریف خر_ آدم بودن به خر شیطان مبدل می شوید. و آنوقت روزگار ما را سیاه می کنید
خر سیاه نگذاشت که حرفم تمام شود، گفت: آخر ای نوع بشر، کارهای ضد خری شما ها حساب و کتاب ندارد. هر جا و هر جور که دلتان بخواهد از نام شریف و مبارک ما خران، به خاطر منافع شومتان استفاده می کنید. شما ها نه تنها بر علیه نسل زحمتکش خران بلکه بر علیه بقیه انواع توطعه می چینید. مثلا در مکتب شما نوع بشر، خانه بدوش به کسی گفته می شود که یا خانه ندارد و یا فقیر است و دایما در حال کوچ است. آیا به این فکر کردید که این حرف شما نسل حلزون ها را آزرده خاطر می سازد
از بقیه انواع که بگذریم، و برگردیم سر اصل مطلب خودمان.همانطور که گفتم، شما از نام ما بسته به نوع منافعتان هر جوری که دلتان می خواهد استفاده می کنید. برای مثال یادآوری می کنم؛ خر شیطان، خروار، خرگوش، خرپول، خربزه، خرپشته، خرچنگ، خرپا، خرسنگ، خربط، خردل، خرگاه، خرمهره. حتی کار را بجایی رساندید که ناموس ما را به بازیچه گرفتید و اون عزامانده تان را به ما.......................ادامه دارد

Sunday, 25 November 2007

در جدال ٢

در جدال ٢
.......ادامه.....

من تا یاد دارم و تا آنجا که می دانم، ما نسل خران از موقعی که کشتی نوح به خشکی نشست، برای شما آدمها کار کردیم. تا آنجایی که توانستیم موجب آسایش ، راحتی و پیشرفت شما شدیم. ما نسل زحمتکش خران حتی یک لحظه چه در خوشی و چه در نا خوشی و چه در زمستان و در تابستان از خدمت به نوع بشر فروگذار نکردیم. آنوقتکه همین ما می خواهیم دیگر زیر بار سمبه پر زور شما نوع یشر نرویم اسمش را می گذارید حق نشناسی ؟ اسمش را می گذارید نمک نشناسی؟ جل الخالق!
تازه مگر ما نسل خران چه تفاوتی با شما نوع ابوالبشر داریم ؟ والا اگر راستش را بخواهید شما خیلی ارتجاعی تر از ما هستید. عرضم به حضور شما، همانموقع هم که حضرت نوح به دستور پروردگار، بعد از سیل بنیان کن ولی کذایی ، یک جفت از همه انواع جمع کرد و بساحل نجات رسانید، هیچ چنین هدفی نداشت که ما نسل خران باید گردمان زیر کار پوست بیندازد و هر روز از دست شما کتک نوش جان کنیم. تا جان داریم برایتان کار کنیم. تازه در آخر دوقورت و نیم شما باقی باشد. آخر چی بگم، ای بی انصافها.
این حرفها را که شنیدم، دیدم عنقریب است که این خر سیاه کل نوع بشر را به دادگاه تاریخ یکشاند. قدم جلو گذاشتم و گفتم: ای خر سیاه؛ این حرفها را که می زنی، همه اش مثل این است که شکر خورد می کنی. بنیاد همزیستی ما و شما تا بوده و نبوده، براین اساس بوده که یونجه و جو و علف از ما و کار و کوشش از شما.این جمله آخری کفر خر سیاه را بالا آورد فریاد کشید:.................ادامه دارد.

Monday, 19 November 2007

در جدال با

در جدال با خر سیاه ١
روزی از روزها سر در گریبان فرو برده بودم و در تفکرات تنهایی خود غوطه ور بودم. در بیابانی برهوت قدم بر می داشتم که ناگهان صدای پرمه ای مرا بخود آورد و توجه ام را جلب کرد. وقتی سرم را بطرف صدا برگرداندم، خری سیاه را دیدم که مشغول خوردن خار و علف بود
وقتی به او نزدیک شدم دمش را تکان داد و پرمه ای دوباره کرد و از من پرسید: ای نوع بشر؛ نکند خدای نخواسته می خواهی آزادی مرا از من بگیری و افسار بر گردنم زنی و دوباره از من بیگاری بکشی؟ من حتی حاضرم در این بیابان برهوت طعمه وحوش شوم ولی دوباره گرفتار نوع بشر نشوم. شما اگر دقت کنید، هنوز که هنوز است، بعد از مدت ها که آزادی نسبی ام را بدست آوردم، هنوز زخم بیگاری گرده ام بخوبی بهبود نیافته است. و من همین الآن ازاین فاصله به شما هشدار می دهم که اگر چنانچه قصد شومی در سر داشته باشید، و احیانا دست به حرکتی بزنید، هر چه پیش آید؛ مسـولیتش چه مستقیم و چه غیر مستقیم به عهده خود شما خواهد بود. آخر شما چه نوع جانوری هستید که نمی گذارید یک لقمه خوش از گلوی ما خرها پایین برود
اینجا که رسید، توی حرفش دویدم و به او گفتم : خر سیاه ! چرا ناشکری می کنی، این هم عوض حقشناسی است. هیچ می دانی که اگر ما نباشیم نسل شریف شما را وحوش در مدت یک زمستان از بین خواهند برد. تازه با خار و علف که نمی شود شکم را سیر کرد. شما جانم باید جو و یونجه بخورید
خر سیاه این جمله را که شنید، کمی آشفته شد. ولی دوباره دندان روی جگر گذاشت و نیم نگاهی با عصبانیت به من انداخت و گفت: ای نوع بشر، اگر شماها این زبان توجیه را نداشتید اصلا معلوم نبود چه بر سرتان می آمد. حقشناسی، کدام حقشناسی؟
...........ادامه دارد ...